مینا والی، مدیرمسئول ماهنامه عصر تراکنش / وقتی فهرست ۵۰ فینتک برتر جهان در سال ۲۰۲۶ را مرور میکنیم، سادهترین واکنش این است که بگوییم این شرکتها عمدتاً آمریکاییاند و در اقتصادی فعالیت میکنند که دسترسی به سرمایه، بازار بزرگ، اینترنت پایدار و ارتباط با جهان در آن امری بدیهی است؛ بنابراین، تجربه آنها چه ارتباطی با ما دارد؟ ما که در ایران با تحریم، اختلال اینترنت، تورم، ناترازی، تصمیمهای ناگهانی و سایه جنگ بر زندگی و کسبوکارمان مواجهیم، از این شرکتها چه میتوانیم یاد بگیریم؟
این واکنش قابلفهم است، اما بیشتر شبیه راه فرار است. اگر فقط تجربه کسبوکارهایی را بخوانیم که دقیقاً در شرایط ما فعالیت میکنند، چیز زیادی برای خواندن باقی نمیماند. قرار نیست مدل یک فینتک آمریکایی را برداریم و در ایران پیاده کنیم؛ قرار است بفهمیم صنعت فناوری مالی جهان به کدام سمت حرکت کرده و ما در کجای این مسیر ایستادهایم.
مهمترین آموزه این پرونده آن است که فینتک از دوران هیجان و شعار عبور کرده است. دیگر وعده «برهمزدن نظام مالی» یا ساختن یک اپلیکیشن خوشرنگ برای جلب توجه بازار و سرمایهگذار کافی نیست. سرمایهگذاری خطرپذیر در فینتک هنوز با روزهای سرخوشانه سال ۲۰۲۱ فاصله دارد، اما تأمین مالی این صنعت در سال ۲۰۲۵، پس از چند سال کاهش، دوباره رشد کرده و ۲۰ شرکت نیز برای نخستینبار وارد فهرست امسال شدهاند. شور فینتک فروکش کرده، اما نوآوری متوقف نشده است.
فینتک به ثبات رسیده است؛ البته ثبات را نباید با سکون اشتباه گرفت. ثبات به این معناست که کسبوکارهای این صنعت جای خود را در جهان مالی پیدا کردهاند. آنها دیگر مهمانان موقت بانکها، شرکتهای بیمه و بازار سرمایه نیستند؛ بلکه به بخشی از معماری مالی جهان تبدیل شدهاند.
ترکیب فهرست نیز همین موضوع را نشان میدهد. بخش مهمی از فینتکهای موفق امروز، نه اپلیکیشنهای مصرفکننده، بلکه کسبوکارهایی هستند که زیرساخت مالی، بانکداری شرکتی، حسابداری، مدیریت ریسک، پردازش پرداخت، انطباق و تحلیل داده را برای شرکتهای دیگر فراهم میکنند. بخش بزرگی از ارزش فینتک امروز در لایههایی خلق میشود که مشتری عادی هرگز آنها را نمیبیند.
شرکتی که زمان بستن حسابهای مالی یک بنگاه را از چند هفته به چند روز کاهش میدهد، شرکتی که به یک کسبوکار امکان میدهد بدون تبدیلشدن به بانک، کارت اعتباری صادر کند، یا شرکتی که به پذیرندگان در بازیابی درآمد ازدسترفته کمک میکند، در واقع مسئلهای واقعی، پرهزینه و تکرارشونده را حل میکند. این دقیقاً همان نقطهای است که ما در ایران کمتر به آن توجه کردهایم.
درس اول این پرونده برای ما روشن است: از مسئله شروع کنیم، نه از محصول. ما معمولاً ابتدا تصمیم میگیریم چه چیزی بسازیم و بعد بهدنبال مسئلهای میگردیم که محصولمان قرار است آن را حل کند. تا زمانی که این ترتیب تغییر نکند، همچنان با بازارهایی شلوغ از محصولات مشابه و ارزشافزودههایی محدود مواجه خواهیم بود.
درس دوم این است که رقابت بانک و فینتک دیگر موضوع اصلی جهان نیست. چند سال پیش نوشتم که در آینده، هر کسبوکاری بخشی فینتکی خواهد داشت. امروز این پیشبینی واقعیتر شده است؛ شرکتهای غیرمالی، خدمات مالی را در دل محصولات خود قرار دادهاند و فینتکها نیز فناوری و زیرساخت لازم را در اختیار آنها میگذارند. برای بانکهای ایرانی، این تحول هم تهدید است و هم فرصت. تهدید است، اگر بانک همچنان تصور کند تمام رابطه مالی مشتری باید در شعبه، همراهبانک یا اپلیکیشن خودش شکل بگیرد. فرصت است، اگر بپذیرد که میتواند زیرساخت مالی صدها کسبوکار دیگر باشد، حتی اگر مشتری در لحظه دریافت خدمت، نام بانک را نبیند.
شرکتهای پرداخت نیز باید نسبت خود را با این تغییر روشن کنند. آینده پرداخت فقط به افزایش تعداد تراکنشهای کارتخوان محدود نمیشود. پرداخت، بخشی از زنجیره بزرگتری شامل اعتبار، داده، وفاداری، حسابداری، مدیریت نقدینگی و خدمات مالی تعبیهشده است. شرکتی که خود را صرفاً پردازشگر تراکنش بداند، احتمالاً بخش بزرگی از ارزش آینده را به دیگران واگذار خواهد کرد.
درس سوم، اهمیت تابآوری و اعتماد است. در ایران گاهی آنقدر درگیر رشد تعداد کاربران و تراکنشها میشویم که فراموش میکنیم مهمترین محصول یک کسبوکار مالی، اعتماد است. در روزهایی که اینترنت مختل میشود، زیرساختها از دسترس خارج میشوند یا جنگ و نااطمینانی بر زندگی مردم سایه میاندازد، مشتری بهتر از همیشه درمییابد که کدام کسبوکار واقعاً قابلاتکاست.
تابآوری یعنی بدانیم هنگام بحران چگونه با مشتری حرف بزنیم، چگونه از دارایی و دادههای او محافظت میکنیم، چگونه ارائه خدمت را ادامه میدهیم و اگر خدمتی متوقف شد، چطور مسئولیت آن را میپذیریم.
درس بعدی به تنظیمگری بازمیگردد. رشد فینتک بدون تنظیمگری ممکن نیست؛ همانطور که با تنظیمگری کند، ناآگاهانه و مبتنی بر حذف نیز امکانپذیر نیست. مسئله، بودن یا نبودن رگولاتور نیست؛ مسئله، توانایی او در فهم تغییرات است. در ایران گاهی نوآوری را متوقف میکنیم تا درباره مقررات آن تصمیم بگیریم، درحالیکه فناوری و رفتار مشتری منتظر تصمیم ما نمیمانند. نتیجه، انتقال فعالیتها به فضای غیرشفاف و افزایش ریسک برای همان مشتریای است که قرار بود از او محافظت شود. آنچه صنعت به آن نیاز دارد، مقرراتی روشن، قابلپیشبینی و مبتنی بر ریسک است؛ نه امتیاز ویژه و نه نبود نظارت.
امروز جنگ، اختلال، ناترازی انرژی، تورم و تصمیمهای پیشبینیناپذیر، بخش زیادی از توان مدیران را صرف زنده نگهداشتن کسبوکارها کرده است؛ اما دقیقاً در همین شرایط باید پرسید: ما کدام مسئله واقعی را حل میکنیم؟ محصولمان بخشی از زیرساخت مالی آینده است یا فقط رابطی زیباتر از رقبا؟ و در روز بحران، چقدر میشود روی ما حساب کرد؟