عصر تراکنش ۱۰۰؛ رضا قربانی، مدیرعامل کارخانه نوآوری راهکار / عددها معمولا کار را ساده میکنند؛ پایان میسازند، مسیر را قاب میگیرند و به ما اجازه میدهند خیال کنیم چیزی را «تمام کردهایم». اما عدد ۱۰۰، اگر قرار باشد صادقانه به آن نگاه کنیم، بیش از آنکه پایان باشد، نشانه انباشت پرسشهاست؛ پرسشهایی که در طول زمان نهتنها کمتر نشدهاند، بلکه پیچیدهتر و بنیادیتر شدهاند.
شماره ۱۰۰ ماهنامه عصر تراکنش نه بهانهای برای مرور افتخارات است و نه فرصتی برای نوستالژی. این عدد بهخودیخود چیزی را ثابت نمیکند؛ نه کیفیت را، نه تأثیر را و نه حتی ضرورت ادامه دادن را. اگر این شماره اهمیتی دارد، از آن روست که امکان مکث فراهم میکند؛ مکثی نادر در اکوسیستمی که اغلب با سرعت، واکنش و تصمیمهای شتابزده پیش میرود.
در این مکث، پرسش اصلی نه این است که «چه کردهایم»، بلکه این است که «چه فهمیدهایم». آیا در این سالها صرفاً شاهد تغییر واژهها و ابزارها بودهایم، یا به درک عمیقتری از مسئلههای ریشهای صنعت مالی و فناوری در ایران رسیدهایم؟ آیا نوآوری، آنگونه که از آن سخن گفتهایم، واقعاً به حل مسئله کمک کرده یا گاه فقط صورت مسئله را پیچیدهتر کرده است؟
شماره ۱۰۰ تلاشی است برای ایستادن مقابل این پرسشها؛ بدون ادعای پاسخ قطعی، اما با مسئولیت طرح دقیقتر آنها.
آنچه دیدیم و ثبت کردیم
در این صد شماره، صنعت مالی و فناوری ایران چندین بار پوست انداخته است. واژهها عوض شدهاند؛ مسئلهها کمتر. از بانکداری الکترونیکی به فینتک رسیدیم، از فینتک به لندتک، از لندتک به زیرساخت، از محصول به تنظیمگری و از نوآوری به بقا. هر موجی با امید آغاز شد، با شتاب رشد کرد و خیلی زود به دیوار واقعیت خورد.
در این مسیر، مفاهیمی ظهور کردند که زمانی نو و رهاییبخش به نظر میرسیدند و بعد به بخشی از وضعیت عادی بدل شدند؛ API، بانکداری باز، اعتبارسنجی، پرداختیاری، BNPL، رمزارز و هوش مصنوعی. در کنار آنها، مسئلههایی ماندگار باقی ماندند که گویی از جایشان تکان نمیخورند؛ اعتماد، شفافیت، نسبت بخش خصوصی و دولت، مرز نوآوری و مقرره و مسئله داده.
آنچه ثبت شد، فقط موفقیتها نبود. شکستها، توقفها، عقبنشینیها و بازگشتها نیز بخشی از این روایتاند. بسیاری از مدلها نه بهخاطر بد بودن ایده، بلکه بهدلیل نبود بستر نهادی، اقتصاد ناپایدار یا تعارضهای سیاستی دوام نیاوردند. برخی مفاهیم پیش از آنکه فهم شوند، مصرف شدند و کنار رفتند.
این ثبت کردن، نه از سر بدبینی، بلکه از سر واقعبینی بود؛ تلاشی برای دیدن تصویر کاملتر، نه صرفاً بخشهای جذاب آن.
آنچه فهمیدیم
مهمترین درسی که این مسیر به ما داد، شاید این باشد که اکوسیستم مالی و فناوری ایران بیش از آنکه با کمبود ایده یا فناوری مواجه باشد، با بحران فهم روبهروست؛ بحران فهم از زمینه، از نهاد، از نسبت میان نوآوری و قدرت و از پیامدهای ناخواسته تصمیمهایی که با نیت «حل مسئله» گرفته میشوند.
فهمیدیم که نوآوری، وقتی از بستر نهادی جدا میشود، میتواند به بازتولید همان ناکارآمدیهای قدیمی در قالبی تازه بینجامد. بسیاری از مدلها نه به این دلیل شکست خوردند که بد طراحی شده بودند، بلکه چون فرضهایشان درباره اقتصاد، تنظیمگری یا رفتار کاربران خوشبینانه یا سادهانگارانه بود.
یکی از خطاهای تکرارشونده، تقلیل مسئلههای ساختاری به راهحلهای صرفاً تکنولوژیک بوده است؛ گویی API، داده یا الگوریتم میتواند جای خالی اعتماد، ثبات سیاستی یا شفافیت نهادی را پر کند. این خطا فقط خطای کسبوکارها نبود؛ رسانهها، تحلیلگران و حتی سیاستگذاران نیز بارها در دام آن افتادند.
در این میان، رسانه اگر مراقب نباشد، بهجای کمک به فهم، به بخشی از مسئله بدل میشود؛ با برجستهسازی بیش از حد «موفقیتهای موردی»، با مصرفگرایی مفهومی و با روایتهایی که پیچیدگی را فدای جذابیت میکنند. عصر تراکنش کوشیده است، نه همیشه موفق اما آگاهانه، در برابر این وسوسه بایستد.
عصر تراکنش امروز چیست؟
عصر تراکنش امروز نه یک رسانه خبری صرف است و نه مدعی نقشهای بالادستی. خود را نه جای سیاستگذار مینشاند، نه سخنگوی صنعت میداند و نه بهدنبال نمایندگی هیچ جریان یا ذینفع مشخصی است. جایگاه آن، آگاهانه، در میانه این میدان تعریف شده است؛ جایی برای دیدن، تحلیل کردن و ثبت کردن آنچه معمولاً یا با شتاب از کنارش عبور میشود یا در هیاهوی روایتهای رسمی گم میشود.
این ماهنامه تلاشی است برای ساختن حافظه تحلیلی یک اکوسیستم؛ حافظهای که فقط از موفقیتها ساخته نمیشود، بلکه شکستها، توقفها، تناقضها و بازگشتها را نیز در خود نگه میدارد. در صنعتی که اغلب به آینده خیره میشود و گذشته را هزینهای اضافی میداند، ثبت این حافظه پیششرط فهم مسیر است.
انتخاب قالب ماهنامه، در زمانهای که همهچیز به سرعت و واکنش فوری گره خورده، انتخابی آگاهانه است؛ فاصله گرفتن از خبر لحظهای و نزدیکشدن به تحلیل، کندتر دیدن برای دقیقتر فهمیدن. چنین انتخابی الزاماً محبوب نیست، اما برای اکوسیستمی که از تصمیمهای شتابزده آسیب دیده، ضروری است.
نسبت عصر تراکنش با راه پرداخت نیز در همین چهارچوب قابل فهم است. اگر راه پرداخت بیشتر در متن جریان روزمره صنعت حرکت میکند، عصر تراکنش یک گام عقبتر میایستد؛ نه برای داوری از بالا، بلکه برای دیدن تصویر بزرگتر و طرح پرسشهایی که در شتاب روزمره معمولاً بیپاسخ میمانند. این دو نقش نه در تقابل، بلکه در تکمیل یکدیگر معنا پیدا میکنند.
نگاه به جلو
دهه پیش رو، دهه آزمونهای سختتر است. دیگر نمیتوان با واژههای تازه، همان پرسشهای قدیمی را پنهان کرد. هوش مصنوعی، داده، زیرساخت و تنظیمگری قرار نیست معجزه کنند؛ قرار است تضادها را آشکارتر کنند؛ تضاد میان سرعت و دقت، میان نوآوری و عدالت و میان کارایی و اعتماد عمومی.
آینده این اکوسیستم نه به ظهور فناوریهای جدید، بلکه به توان آن در نهادسازی گره خورده است؛ نهادهایی که بتوانند تعارض منافع را مدیریت کنند، داده را به منبع عمومی قابل اتکا بدل کنند و میان بخش خصوصی و حاکمیت زبان مشترک بسازند. بدون این نهادها، هر موج نوآوری کوتاهتر و فرسایندهتر از قبلی خواهد بود.
برای عصر تراکنش، این آینده به معنای انتخابهای دشوار است؛ کمتر دویدن دنبال روندها و بیشتر ایستادن روی مسئلهها، کمتر نوشتن از «چه کسی چه محصولی را لانچ کرد» و بیشتر پرداختن به این پرسش که «این محصول چه تغییری در معادله ایجاد میکند». نقش ماهنامه نه پیشبینی آینده، بلکه مسئلهمند کردن آن است.
بهجای پایان
شماره ۱۰۰ نه سند موفقیت است و نه تضمین ادامه. عددها بهخودیخود چیزی را ثابت نمیکنند؛ آنچه اهمیت دارد، کیفیت پرسشهایی است که بعد از آنها طرح میشود. اگر این صد شماره ارزشی داشته باشد، در همین پرسشگری نهفته است.
اکوسیستم مالی و فناوری ایران بیش از هر چیز به فهمی عمیقتر نیاز دارد؛ فهمی که از دل هیجان، سادهسازی و خوشبینی افراطی عبور کرده باشد. رسانه، اگر بخواهد نقشی ایفا کند، نه در تکرار این هیجان، بلکه در مکث دادن به آن است؛ در واداشتن به فکر کردن، پیش از حرکت.
عصر تراکنش قرار نیست پاسخ نهایی بدهد و ادعای نجات هم ندارد. اگر نقشی برای آن متصور باشیم، کمک به دیدن مسئلهها در ابعاد واقعیشان است؛ با همه پیچیدگی، تناقض و هزینههایی که دارند. در زمانهای که همه عجله دارند، شاید همین مکث، مهمترین کاری باشد که میتوان انجام داد.