نگاهی به ۹ سال یک‌نفس دویدن عصر تراکنش، یک رسانه‌ی مستقل

زمانه‌ی ما آرام نبود

عصر تراکنش ۱۰۰؛ مینا والی، مدیرمسئول رسانه‌های راه‌کار / از یک سال پیش می‌دانستیم کم‌کم به شماره‌ی ۱۰۰ عصر تراکنش نزدیک می‌شویم، اما این روزها باز هم شگفت‌زده‌ایم که  مجله به شماره‌ی ۱۰۰ رسیده است. شاید در مقیاس جهانی، چندان عجیب نباشد رسانه‌ای سال‌ها دوام بیاورد و نه‌تنها به شماره‌ی ۱۰۰ برسد، بلکه بیش از صد سال هم عمر کند. مثال‌هایش کم نیستند؛ از اسکاتز مگزین(The Scots Magazine)  که از ۱۷۳۹، یعنی حدود ۲۸۰ سال پیش، منتشر می‌شود و هنوز هم هر ماه چاپ می‌شود تا اکونومیست و فایننشال تایمز که بیش از یک قرن است نفس می‌کشند و اثر‌گذارند.

وقتی درباره‌ی ایران امروز صحبت می‌کنیم، مفهوم دوام و پایداری معنای دیگری پیدا می‌کند. نگاه‌ها کوتاه‌مدت‌تر می‌شود و افق‌ها محدودتر. این تفاوت زمانی پررنگ‌تر می‌شود که صحبت از یک رسانه‌ی چاپی باشد و پررنگ‌تر از آن، وقتی پای یک رسانه‌ی مستقل در میان است که نه به بودجه‌های عمومی متصل است و نه پشتوانه‌ی سازمانی بزرگ دارد، بلکه در دل یک فعالیت خصوصی نفس می‌کشد. اگر به این ترکیب، کلیدواژه‌هایی مثل صنعت مالی، بانکی و پرداخت را هم اضافه کنیم احتمال دوام، روی کاغذ، به‌شدت پایین می‌آید.

کار ما در عصر تراکنش شبیه یک‌نفس دویدن است. نه دوی سرعت، نه ماراتنی نمایشی با خط پایانی مشخص؛ بلکه دویدنی پیوسته و بی‌وقفه است. از خروجی شماره‌ی قبل و رسیدن نسخه‌ی چاپی به دستمان ساعتی نگذشته که باید کنداکتور شماره‌ی بعد را تنظیم کنیم. دوباره موضوعات جدید، سفارش گزارش و عکس به خبرنگاران و عکاسان، هماهنگی‌، خواندن، نوشتن و دوباره نوشتن، تیتر زدن، صفحه‌آرایی، چاپ و باز رسیدن به نقطه‌ی اول چرخه.

هنگام دویدن سرمان پایین است و چشم‌مان به چند متر جلوتر؛ به‌موقع رسیدن شماره، حفظ کیفیت و فکرمان درگیر اینکه مبادا یک جای کار بلنگد. کمتر پیش می‌آید فرصت کنیم توقف کنیم و تبرهایمان را تیز کنیم. مکث، در کار ماهنامه، کالای لوکسی است. با این حال، گاهی بهانه‌ای پیدا می‌شود برای یک توقف کوتاه؛ نه از سر خستگی، بلکه برای آگاهی. لحظه‌ای که نفس تازه می‌کنی و چند ثانیه مسیر طی‌شده را از نظر می‌گذرانی: شیب‌ها، ناهمواری‌ها، آن‌جا که کم آوردی و آن‌جا که ادامه دادی.

نمی‌دانم، اما یک جاهایی در همین دویدن بی‌وقفه، ناگهان درنگ‌هایی ناخواسته یا آگاهانه پیش آمده؛ لحظه‌هایی که پرسش‌هایی اساسی از خودمان کرده‌ایم. همان پرسش‌‌هایی که می‌توان ردشان را در شماره‌های یک تا ۱۰۰ پیدا کرد. لازم نیست همه‌ی این ۱۰۰ شماره را ورق بزنید تا رد این درنگ‌ها و بازاندیشی‌ها را بیابید. همین که جلدها را مرور کنیم کافی است؛ عکس اشخاص، طرح‌ها و تیترها را در کنار هم قرار دهیم تا به این نتیجه برسیم که در این ۹ سال عصر تراکنش، موجودی ایستا نبوده؛ پویا بوده، تغییر کرده و فرزند زمانه‌ی خودش بوده. زمانه‌ای که آرام نبود.

زمانه آرام نبود و ما هم ناآرام بودیم. قصدمان این بود دست به کاری بزنیم؛ به سهم خودمان. نمی‌دانم شما این تجربه را داشته‌اید یا نه، اما من از سنی به بعد، حساب‌وکتاب درباره‌ی کارهای کرده و نکرده‌ام پررنگ‌تر شده است. همان چیزی که در یک کلام به آن می‌گویند «هزینه فرصت». در این سال‌ها بارها درنگ کرده‌ام و فکر کرده‌ام کجاها، در چه دوراهی‌هایی، چه انتخاب‌هایی کرده‌ام و چه مسیرهایی را پیموده‌ام. بهتر نبود راه دیگری می‌رفتم؟

همیشه این‌طور نیست که هنگام انتخاب، آگاهانه بدانی سر دوراهی ایستاده‌ای و در واقع داری میان گزینه‌های موجود یکی را انتخاب می‌کنی. گاهی گذشت زمان است که به تو می‌فهماند در نقطه‌ای از زندگی، مسیرهای دیگری هم وجود داشته و نقطه‌ای که امروز ایستاده‌ای، حاصل انتخاب از میان چند مسیر بوده است. من هم، مثل بسیاری از آدم‌هایی که عمری از آنها گذشته، گاهی فکرم مشغول هزینه فرصت می‌شود.

این حساب‌وکتاب فقط جنبه‌ی شخصی ندارد. به این موضوع هم فکر می‌کنم که اگر راه پرداخت و عصر تراکنش به وجود نمی‌آمدند و پایداری نمی‌کردند، چه خلائی در کجای دنیا احساس می‌شد؟ در این دنیایی به این وسعت، ما آن‌قدر خرد و کوچکیم که اگر بخواهیم با عدد و مقیاس قضاوت کنیم، پاسخ این پرسش تقریباً از پیش معلوم است.

اما شاید پرسش درست اصلاً این نباشد که مقیاس اثرگذاری ما چقدر بوده یا چند نفر را تغییر داده‌ایم. شاید درست باشد بپرسیم آیا خودِ ما، در این یک‌نفس دویدن، به‌درستی دیده‌ایم؟ آیا توقف‌‌های کوتاه، آن مکث‌های نادر، برای دیدن مسیر کافی بوده‌اند؟ یا آن‌قدر در چرخه‌ی آماده‌سازی، تحویل و موعد و شماره‌ی بعد غرق بوده‌ایم که فرصت درک و تأمل درباره‌ی معنای راه را از دست داده‌ایم؟

شماره‌ی ۱۰۰ برای من نه خط پایان است و نه حتی نقطه‌ی عطفی روشن. بیشتر شبیه یک نشانه در مسیر است؛ علامتی که می‌گوید از این‌جا به بعد، دیگر نمی‌شود ندانست. نمی‌شود با همان شتاب قبلی دوید و وانمود کرد که پرسش‌ها وجود ندارند. این عدد، به‌جای پاسخ، پرسش را پررنگ‌تر می‌کند: اگر قرار بود دوباره از ابتدا شروع کنم آیا باز هم همین مسیر را انتخاب می‌کردم؟

پاسخ این پرسش را نمی‌دانم. ممکن است اصلاً پاسخی نداشته باشد. شاید بعضی مسیرها فقط با ادامه دادن معنا پیدا می‌کنند، نه با درنگ و حساب‌وکتاب. شاید هم روزی برسد که بفهمیم این دویدن، بیش از آنکه برای رسیدن باشد، برای توقف نکردن بوده است.

شماره‌ی ۱۰۰، برای من، بیشتر از آنکه جشن باشد، یک درنگ است؛ درنگی کوتاه، پیش از آنکه دوباره به چرخه بازگردیم. هنوز برای خودم هم روشن نیست که بعد از این درنگ، چگونه و با چه سرعتی ادامه خواهیم داد.

نمایش لینک کوتاه
کپی لینک کوتاه: https://asretarakonesh.ir/9qml کپی شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *