اقتصاد روی تردمیل

گفت‌وگو با فرهاد نیلی، فرشاد فاطمی و ولی‌اله فاطمی‌اردکانی درباره سالی که اقتصاد ایستاد

عصر تراکنش ۱۰۲ و ۱۰۳ / سال ۱۴۰۴ را می‌توان سالی دانست که اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری تفاوت میان «بزرگ شدن عددها» و «بزرگ شدن واقعی اقتصاد» را تجربه کرد. در میزگرد پایان سال ماهنامه عصر تراکنش، سه نگاه متفاوت اما همگرا کنار هم قرار گرفت: روایت کلان از توقف رشد، روایت نهادی از محدودیت سرمایه‌گذاری، و روایت فناورانه از اجبار به بهره‌وری. دکتر فرهاد نیلی، اقتصاددان با تفکیک اقتصاد به دو لایه واقعی و اسمی توضیح می‌دهد چرا افزایش حجم تراکنش‌ها و رونق ظاهری مالی لزوماً نشانه بهبود رفاه نیست؛ دکتر فرشاد فاطمی، اقتصاددان نشان می‌دهد بدون سرمایه‌گذاری و ثبات، صنعت مالی سقف پرواز محدودی دارد و بیشتر نقش «سپر تورمی» بازی می‌کند تا موتور تولید؛ و دکتر سیدولی‌اله فاطمی‌اردکانی، بنیان‌گذار گروه توسن تأکید می‌کند در اقتصادی نزدیک به بازی جمع صفر، تنها راه نجات، فناوری و کاهش ناکارایی است.

این گفت‌وگو از تب‌های دارایی و نقش رمزارز و طلا آغاز می‌شود، به مسئله رگولاتوری و سندباکس می‌رسد و در نهایت به پرسش اصلی ختم می‌شود: آیا فین‌تک و هوش مصنوعی می‌توانند در اقتصادی کم‌رشد، ارزش واقعی بسازند یا فقط سرعت گردش همان منابع محدود را بالا می‌برند؟ این میزگرد در واقع تلاش برای پاسخ به یک پرسش بنیادین است: در اقتصادی که «زمین بازی» بزرگ نمی‌شود، چگونه می‌توان کیفیت بازی را بهتر کرد؟ آنچه در ادامه می‌خوانید چکیده یک میزگرد مفصل با این چهره‌های شاخص کشور است.

فرهاد نیلی: اگر اجازه بدهید، اول یک چهارچوب تحلیل ارائه بدهم تا بعد درباره ۱۴۰۴ حرفمان روی ریل باشد. در اقتصاد کلان یکسری مبانی داریم که با آنها پدیده‌های کلان را در دو لایه تحلیل می‌کنیم: لایه بخش واقعی و لایه بخش اسمی.

بخش واقعی همان جایی است که کالاها و خدمات تولید می‌شوند و وقتی می‌خواهیم ببینیم «اقتصاد واقعاً چقدر بزرگ است»، با قیمت‌های ثابت اندازه می‌گیریم. خروجی این نگاه می‌شود تولید ناخالص داخلی واقعی؛ همان چیزی که نشان می‌دهد «نبض اقتصاد» در تولید و فعالیت واقعی با چه ضرب‌آهنگی می‌تپد. این شاخص به‌نوعی اندازه زمین بازی اقتصاد را تعریف می‌کند: شما با چه متراژی طرفید، زمین‌تان چقدر جا دارد، و در این زمین چه بازی‌هایی ممکن است.

در مقابل، بخش اسمی را داریم که انواع شاخص‌های قیمت، مانند شاخص قیمت مصرف‌کننده و سایر شاخص‌های قیمتی در قالب ضریب انبساط، آن را با بخش واقعی مرتبط می‌کنند. این بخش در حقیقت همان «جرم اولیه» را منبسط می‌کند و به اقتصاد «حجم ظاهری» می‌دهد. می‌توان برای توضیح این دوگانه از یک   مفهوم فیزیکی استفاده کرد: وقتی ماده از جامد به مایع و گاز تغییر وضعیت بدهد، تعداد مولکول‌ها زیاد نمی‌شوند، اما فاصله مولکول‌ها بیشتر می‌شود. لذا حجم بالا می‌رود بی‌آنکه جرم تغییر کند. پس باید همزمان حواس‌مان به دو چیز باشد: جرم اقتصاد و حجم اقتصاد.

حالا با این چهارچوب بیاییم سراغ ایران در سال ۱۴۰۴. واقعیت این است که اقتصاد ایران در رشد واقعی، بنا به دلایلی که بحث مفصل خودش را می‌خواهد، عملاً وارد کانال نزدیک صفر شده است. رشد بلندمدتی که زمانی در حوالی ۳ تا ۴ درصد بود، از نیمه دهه ۱۳۹۰ آرام‌آرام افت کرد و به کریدور نزدیک صفر رسید. معنایش خیلی روشن است: رشد درآمد سرانه متوقف می‌شود. جرم اقتصاد، چه با قیمت‌های ثابت داخلی و چه وقتی به ارز تبدیلش کنیم، دیگر رشد ماندگار و معناداری ندارد و نوسان‌هایش هم عمدتاً محدود است؛ هر افزایش مقطعی هم بیشتر از مسیر امکان فروش نفت آمده است. یعنی اگر دیپلماسی و ظرفیت فروش نفت بهتر شده، یک تکان‌هایی خورده‌ایم؛ اما در صنعت، کشاورزی و خدمات، داستان رشد پایدار و عمیق و خیلی کم‌رنگ بوده است.

در چنین وضعی، زمین بازی محدود می‌شود. بگذارید از یک تمثیل استفاده کنم: فرض کنید شما به یک معمار می‌گویید برایم یک واحد سه‌خوابه با اتاق‌های ۲۴ متری و آشپزخانه بزرگ طراحی کن. معمار می‌گوید مساحت زمین چقدر است؟ شما می‌گویید ۸۰ متر، آن هم آپارتمان با مشاعات. طبیعی است در این صورت خواسته‌های شما عملی نیستند و باید تعدیل شوند. در این تمثیل، متراژ زمین همان GDP واقعی است. وقتی این متراژ محدود می‌شود، خیلی از بازی‌ها تبدیل می‌شود به بازی جمع صفر: اگر یک بخش جلو برود، بخش دیگری عقب می‌نشیند. در صنعت مالی هم همین‌طور است. این خبر خوب نیست.

اما یک نکته مثبت هم در دلش هست: اقتصاد ایران ناکاراتر از آن است که فکر می‌کنیم. سوءتخصیص منابع، ناکارایی‌های مدیریتی، کژگزینی و… زیاد است. این یعنی صنعت مالی در سطح خرد ظرفیت‌های فراوانی برای افزایش رفاه اجتماعی از طریق کاهش ناکارایی‌ها و اصلاح تخصیص منابع از  محل ارتقای بهره‌وری دارد. یعنی حتی وقتی جرم اقتصاد رشد نمی‌کند، مأموریت صنعت مالی می‌تواند این باشد که اتلاف را کم کند و منابع را بهتر بنشاند.

مشکل اینجاست که مردم چیزی که «می‌بینند» عمدتاً بخش واقعی نیست؛ مردم با بخش اسمی زندگی می‌کنند. بخش واقعی یک تجرید تحلیلی است، اما در بخش اسمی، مردم «بالا رفتن قیمت‌ها»، «زیاد شدن خریدوفروش»، «تند شدن گردش پول» و «بزرگ شدن عدد معاملات» را لمس می‌کنند. وقتی تورم مثلاً حوالی ۵۰ درصد است، اقتصاد به لحاظ اسمی رشد می‌کند؛ ولی این رشد ماهیتاً بادکنکی است.

همین بخش اسمی، ضرب‌آهنگ صنعت مالی را هم تند می‌کند. سرعت تراکنش‌ها بالا می‌رود و بخش مهمی از آن ناشی از بی‌ثباتی است. سیاست‌گذار هم چون در حوزه واقعی دستش بسته است، عمدتاً در حوزه اسمی مداخله می‌کند: از برخی می‌گیرد و به برخی می‌دهد، مجوز را گزینشی می‌دهد، امتیاز خلق می‌کند. این مداخله‌ها آربیتراژ می‌سازند: فرصت‌هایی برای گروهی که به اطلاعات نهانی دسترسی دارند خلق می‌شود. در اقتصادهای جاافتاده، استفاده از اطلاعات نهانی جرم است؛ اما در اینجا بهره‌برداری از فرصت‌های رانت‌آلود جرم‌انگاری نشده است.

آمارهای شاپرک نشان می‌دهند حجم نقدینگی جابه‌جا شده روزانه بسیار بالاست. این برای بانک‌ها منابع ارزان فراهم می‌کند؛ هزینه تجهیز منابع از این مسیر پایین می‌آید و اگر قرار بود صرفاً با سازوکار سنتی سپرده‌پذیری تجهیز کنند، هزینه‌شان بیشتر می‌شد. از این جهت صنعت پرداخت رونق می‌گیرد چون این حجم عظیم تراکنش را مدیریت می‌کند. پس باز می‌رسیم به همان مثال مولکول‌ها: تعداد مولکول‌ها زیاد نشده، اما فاصله‌ها و حجم اسمی بالا رفته و با سرعت هم بالا می‌رود.

جمع‌بندی من از ۱۴۰۴ این است: در سطح کلان بخش مالی به مرزهای ساختاری خورده؛ بانک‌های بزرگ با دارایی‌های منجمد، نسبت بدهی‌های بالا و محدودیت‌های متعدد؛ پس توان ارزش‌آفرینی در سطح کلان محدود شده؛ اما در سطح خرد بازیگران چابک‌تر مثل فین‌تک‌ها می‌توانند از مسیر کاهش ناکارایی و بهبود تصمیم‌گیری ارزش خلق کنند.

برای سال ۱۴۰۵ هم اگر بخواهیم واقع‌بینانه نگاه کنیم، باید همین دو لایه را جدا کنیم: یک لایه اینکه آیا «زمین بازی واقعی» گشایش پیدا می‌کند یا نه؟ و لایه دیگر اینکه در «بخش اسمی» چه ظرفیت مانوری وجود دارد؟ چون در بخش واقعی محدودیت‌های زیست‌محیطی، مالی، سیاسی، اجتماعی و مهاجرت به مرزهای سخت رسیده‌اند؛ اما در بخش نامینال هنوز می‌توان تحولاتی رقم زد؛ هرچند اگر به بهره‌وری وصل نشود، دوباره به بادکنک عددها تبدیل می‌شود.

فرشاد فاطمی: من با چهارچوب دولایه‌ای آقای دکتر نیلی موافقم. اضافه می‌کنم که وقتی درباره اثر صنعت مالی بر بخش واقعی حرف می‌زنیم، باید یک نکته کلیدی را روشن کنیم: صنعت مالی می‌تواند تراکنش را تسهیل کند، تخصیص منابع را بهتر کند و هزینه مبادله را پایین بیاورد؛ بنابراین در اصل، قابلیت اثرگذاری بر بخش واقعی را دارد. اما سؤال این است که بخش واقعی اقتصاد ایران در ۱۴۰۴ چقدر امکان بزرگ‌تر شدن دارد؟

واقعیت این است که بخش واقعی ما از یک جای دیگر لنگر شده. فقط رشد نزدیک صفر نیست؛ ما با یک نشانه مهم‌تر هم روبه‌رو هستیم: ضعف مزمن سرمایه‌گذاری. یعنی در یک دوره طولانی، میزان سرمایه‌گذاری جایگزین کمتر از استهلاک بوده و اقتصاد به جای اینکه ظرفیت بسازد، بخشی از ظرفیتش را از دست داده یا در سطح پایین تثبیت شده است. در چنین شرایطی حتی اگر صنعت مالی خیلی هم خوب کار کند، سقف پرواز پایین است؛ وقتی سقف پرواز پایین باشد، صنعت مالی هم در نقطه‌ای از رشد می‌ایستد.

با این حال، صنعت مالی هنوز می‌تواند کاری انجام دهد: می‌تواند منابع را از بخش‌های کم‌بازده به پربازده منتقل کند و تا حدی بازی را از حالت جمع صفر بیرون بیاورد. اما دامنه‌اش محدود است. این یک نکته مهم است چون بعضی وقت‌ها از صنعت مالی انتظار می‌رود خودش موتور رشد شود، درحالی‌که موتور رشد بدون سرمایه‌گذاری و بدون ثبات کلان روشن نمی‌شود.

اگر به یکی دو سال اخیر نگاه کنیم، رشد بخش مالی در ایران در جاهایی اتفاق افتاده که ریشه‌اش نگرانی مردم از تورم یا عدم قطعیت بوده. یعنی مردم برای حفظ ارزش دارایی از نگهداری پول نقد فاصله گرفتند و به سمت طلا، نقره یا بیت‌کوین رفتند. در این معنا، صنعت مالی کمک کرده مردم ریسک تورمی را مدیریت کنند. همین را می‌توانیم در تب‌های دارایی ببینیم: یک دوره بورس، یک دوره رمزارز، حالا طلا و حتی سرایت به فلزات دیگر. این‌ها بیشتر «پناهگاه» هستند تا «موتور تولید».

حوزه دیگری که رشد کرده، تأمین اعتبار مصرف‌کننده است؛ چیزی که قبل‌تر در ایران خیلی توسعه‌یافته نبود. در مدل‌های BNPL و اعتباری، بعضی بازیگران فضای جدیدی ساختند اما همین هم به دلیل نبود «بازار اعتبار» عمیق، محدود است. اگر بازار اعتبار توسعه نداشته باشد، تأمین مالی درست مقیاس نمی‌گیرد و ریسک‌ها هم به شکل درستی قیمت‌گذاری نمی‌شود.

پس من اگر بخواهم ۱۴۰۴ را توصیف کنم، می‌گویم: صنعت مالی در ایران همزمان دو نقش بازی کرده است؛ یک نقش دفاعی برای مردم (مدیریت ریسک تورمی و بی‌ثباتی) و یک نقش کارکردی (تسهیل تراکنش و جابه‌جایی منابع) اما نقش رشدآفرین آن به سقف اقتصاد واقعی می‌خورد. تا زمانی که منابع کل اقتصاد، سرمایه قابل سرمایه‌گذاری، نیروی کار فعال، دانش و فناوری، با محدودیت‌های جدی مواجه‌اند، ارزش‌افزوده‌ای که صنعت مالی می‌تواند در سطح کل اقتصاد بسازد، محدود می‌ماند.

اگر این محدودیت‌ها برداشته شود، یعنی ثبات کلان بهبود یابد، سرمایه‌گذاری از وضعیت منفی خارج شود و افق تصمیم‌گیری بلندمدت‌تر شود، آن‌وقت همین صنعت مالی می‌تواند خیلی بیشتر از امروز به رشد واقعی کمک کند.

دکتر سیدولی‌اله فاطمی‌اردکانی، بنیان‌گذار گروه توسن

سیدولی‌اله فاطمی اردکانی: من می‌خواهم پاسخ را از زاویه‌ای شروع کنم که شاید معمولاً در بحث اقتصاد کلان کمتر دیده می‌شود: فناوری. البته با چاشنی شوخی: خوشحالم اقتصاد کلان به جایی رسیده که ناچار شده به فناوری توجه کند! سال‌ها این حس وجود داشت که برخی اقتصاددانان کلان تصور می‌کنند با نظریه‌ها می‌شود همه مسیر توسعه را طراحی کرد، درحالی‌که بدون ابزار اجرا، بدون داده و بدون فناوری، نظریه‌ها تبدیل به دستورالعمل‌های کاغذی می‌شود.

نکته اولی که از صحبت‌های دو بزرگوار می‌گیرم این است که باید بپذیریم اقتصاد ما خیلی جاها به بازی جمع صفر نزدیک شده. این واقعیت تلخ است چون وقتی رشد نیست، هر اقدام جدید فشار را جای دیگری می‌اندازد. اما اگر هدف اقتصاد را رفاه و کیفیت زندگی مردم بدانیم، ما چاره‌ای نداریم جز اینکه روی اثربخشی و بهره‌وری تمرکز کنیم و دقیقاً اینجاست که فناوری تبدیل به ابزار اصلی می‌شود.

در اقتصادی که جرم ثابت است، تنها راه بهتر کردن رفاه این است که همان منابع را هوشمندانه‌تر مصرف کنیم. اگر این اتفاق نیفتد، همان منابع هم بدتر و ناکاراتر مصرف می‌شوند. اجازه بدهید یک مثال مشخص بزنم که در متن اصلی هم بود: من در جلسه‌ای با مسئولان بیمه سلامت شنیدم هزینه ماهانه‌شان از حدود ۴ همت در سال گذشته به حدود ۱۰ همت در سال جاری رسیده. افزایش هزینه الزاماً به معنای افزایش کیفیت خدمات نیست. خیلی وقت‌ها این افزایش هزینه به معنای بد هزینه کردن است: «زمان درست، خدمت درست» رعایت نمی‌شود، آزمون‌ها و خدمات در زمان نامناسب یا به شکل غیرضروری ارائه می‌شود، منابع به جای پیشگیری به درمان دیرهنگام می‌رود، داده‌ها درست استفاده نمی‌شود.

در چنین جاهایی، رویکردهای پلتفرمی و ابزارهایی مثل هوش مصنوعی اهمیت پیدا می‌کند. من معمولاً می‌گویم اگر ضرورت به‌کارگیری هوش مصنوعی در جهان ۱۰ باشد، در ایران ۱۵ است؛ چون در اقتصاد با رشد نزدیک صفر، راهی جز بهره‌وری نداریم. ما اگر پیشگیری و تصمیم‌گیری داده‌محور را جدی بگیریم، می‌توانیم بخشی از هزینه‌ها را کاهش دهیم و همزمان کیفیت را بالا ببریم.

پس اگر از من بپرسید کدام روند اقتصادی ۱۴۰۴ بیشترین اثر را بر صنعت مالی گذاشته، می‌گویم: «اجبار به بهره‌وری». چون وقتی رشد واقعی محدود است، سیستم مجبور می‌شود دنبال راهی برای بهتر کار کردن بگردد. اینجا فناوری یک فرصت کم‌نظیر برای فین‌تک‌ها و شرکت‌های فناوری است؛ به‌خصوص آنهایی که صرفاً واسطه‌گری نمی‌کنند، بلکه واقعاً بهینه‌سازی می‌کنند: کاهش اتلاف، افزایش اثربخشی، ساده‌سازی فرایندها، و ارائه تجربه بهتر به مردم.

حتی از این هم جلوتر: اگر کسب‌وکارهای فناوری بتوانند تقاضا را درست جمع کنند، رضایت مصرف‌کننده را بالا ببرند و مقیاس‌پذیر شوند، ممکن است بتوانند از محدودیت‌های اقتصاد جمع صفر هم عبور کنند و وارد بازارهای منطقه‌ای شوند؛ مثلاً کشورهای حوزه شورای همکاری خلیج فارس. مسیرش آسان نیست، اما نمونه‌هایی داریم که حرکت را شروع کرده‌اند. من فکر می‌کنم ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ از این جهت «دوره‌ای استثنایی» است: ایده‌های فناورانه می‌توانند در کوتاه‌مدت اثرشان را نشان دهند، چون اتلاف‌ها زیاد است و هر بهبود کوچکی، اثر بزرگ می‌گذارد.

فرشاد فاطمی: من اینجا دوباره روی تفاوت «حفاظت از ارزش دارایی» با «افزایش تولید واقعی» تأکید می‌کنم. در شرایط تورمی و بی‌ثبات، طبیعی است مردم دنبال پناهگاه باشند. طلا، نقره یا رمزارز برای بسیاری از خانوارها نقش سپر پیدا می‌کند. این یعنی صنعت مالی دارد به مردم کمک می‌کند ریسک را مدیریت کنند. اما این لزوماً به معنای افزایش تولید گندم یا رشد کیفیت و کمیت تولید صنعتی نیست.

درست است که بعضی بازارها مثل رمزارز یا طلا یک اتصال بیرونی دارند و از این جهت همیشه هم «جمع صفر» نیستند. اما اگر این جریان به سمت سرمایه‌گذاری مولد وصل نشود، نتیجه‌اش بیشتر جابه‌جایی دارایی است تا رشد واقعی. برای وصل کردن این دو، ما به یک بازار اعتبار توسعه‌یافته و به ثبات کلان نیاز داریم؛ تا سرمایه‌گذاری شکل بگیرد و منابع به سمت پروژه‌های مولد برود، نه‌فقط سمت حفظ ارزش.

دکتر فرهاد نیلی، اقتصاددان

فرهاد نیلی:‌ از زاویه دولایه‌ای من، این تب‌ها عمدتاً محصول همان «بخش اسمی» هستند. مردم با اسمی زندگی می‌کنند: قیمت‌ها بالا می‌رود، سرعت تراکنش‌ها بالا می‌رود، سیاست‌گذار هم عمدتاً در اسمی دستکاری می‌کند و آربیتراژ می‌سازد. طبیعی است که در چنین فضایی، دارایی‌هایی که ظاهرِ «حفاظت» دارند جذاب می‌شوند.

اما اگر بخواهیم اثر واقعی بگیریم، صنعت مالی باید از دل همین شتاب اسمی، چیزی بیرون بکشد که به کاهش ناکارایی منجر شود: اعتبارسنجی بهتر، تخصیص بهتر، کاهش کژگزینی و تصمیم‌گیری حرفه‌ای‌تر. اگر این پیوند برقرار نشود، بازارهای دارایی بیشتر مثل «مخدر» عمل می‌کنند: آرام‌بخش کوتاه‌مدت، بدون درمان ریشه.

سیدولی‌اله فاطمی اردکانی: من اضافه می‌کنم که نقطه اتصال مالی به واقعی، در شرایط ما «بهره‌وری» است. اگر ابزارهای مالی فقط تبدیل دارایی باشد، همان بازی در زمین کوچک است. اما اگر اعتباردهی هوشمند، کاهش هزینه مبادله، کاهش تقلب و اتلاف و تصمیم‌گیری داده‌محور را جلو ببرد، همین صنعت مالی می‌تواند کمک کند منابع به جای مصرف ناکارا، به سمت مصرف مؤثرتر و تولید بهتر برود. در ایران چون ناکارایی زیاد است، هر ابزار درست می‌تواند اثر بزرگ بگذارد.

فرهاد نیلی: به نظر من بحث به نقطه مهمی رسیده. من معتقدم جهان از حوالی ۱۹۹۷ وارد مرحله‌ای شد که اسمش را می‌شود «ماده‌زدایی» گذاشت: جهان فهمید منابعی مثل فولاد، آهن، چوب و… محدودند. جنگل‌زدایی از احیا جلو زد، مواد خام کمیاب‌تر شد و دنیا وارد عصر کمیابی کالاهای پایه شد. واکنش به این وضعیت این بود که یک بُعد تازه تعریف شد: دنیای بیت و بایت در کنار دنیای سنتی اتم و مولکول.

در این فضا داده ظرفیتی دارد که الزاماً تابع قانون پایستگی انرژی و بازی جمع صفر نیست. انسان فقط مصرف‌کننده ماده نیست؛ مصرف‌کننده «تجربه» هم هست. تجربه ترکیبی از مصرف و روایت است. داده و پلتفرم‌ها امکان خلق و اشتراک تجربه را در مقیاس بی‌سابقه دادند. خبر خوب این است که ایران در این حوزه عقب‌ماندگی تاریخی ندارد؛ ما از همان دهه ۹۰ میلادی وارد زیست دیجیتال شده‌ایم.

در اقتصاد امروز ایران که رشد مولکولی محدود شده، فناوری ارزان‌ترین و در دسترس‌ترین ابزار است. ما داده‌های عظیمی داریم: از داده‌های شبکه پرداخت تا الگوهای مصرف. این‌ها می‌توانند ماده خام خلق ارزش باشد. اینجا فین‌تک‌ها زمین بازی دارند. البته فین‌تک بدون بانک محدود می‌شود و مسئله آندررایتینگ همچنان به نقش بانک نیاز دارد؛ اما بانک‌ها به دلیل محدودیت‌های تنظیم‌گری و محافظه‌کاری میزبان خوبی برای نوآوری نیستند. پس فین‌تک‌ها باید فناوری را جذب کنند؛ چه هوش مصنوعی مولد، چه هوش مصنوعی عامل‌محور.

آیا هایپ هست؟ بله، در هر موج فناوری هایپ هست. اما در ایران هزینه تصمیم اشتباه و هزینه تعلل خیلی بالا رفته. ابزارهای هوشمند می‌توانند بخشی از خطاهای ناشی از سوگیری، فراموشی و نبود مستندسازی را جبران کنند و یک فرصت دیگر هم هست: کشورهای GCC سرمایه دارند اما نیروی متخصص کم دارند؛ جوانان ما توان دارند. اگر بستر تعامل و تنظیم‌گری هوشمند فراهم شود، می‌شود یک بازی برد-برد ساخت.

شرطش چیست؟ رگولاتوری صبور، بلندمدت‌نگر و ریسک‌پذیر، با امکان آزمون و خطا؛ چیزی شبیه سندباکس واقعی. اگر بتوانیم بازیگران سنتی و نوآور را کنار هم بیاوریم و از فرصت منطقه‌ای استفاده کنیم، در ۱۴۰۵ شاید معجزه نشود، اما روزنه امید باز می‌شود.

فرشاد فاطمی: من می‌خواهم یک پیش‌شرط بگذارم: قبل از اینکه وارد طراحی رگولاتوری فناوری شویم، باید به ثبات کلان برسیم. حرف از رشد و سرمایه‌گذاری در کشتی متلاطم سخت است. در یک سال گذشته جنگ و ناآرامی داشتیم؛ اگر سیاست‌گذار بتواند برای سال آینده برنامه‌ای داشته باشد که این ریسک‌ها کم شود، بزرگ‌ترین خدمت به توسعه کسب‌وکار همین است.

بعد برسیم به سندباکس: سندباکس یعنی فضای تمرین، نه فضای ذره‌بین. باید روشن شود کدام مقررات فعلاً کنار گذاشته می‌شود و کدام ریسک‌ها کنترل می‌شود. متأسفانه ما گاهی سندباکس را تبدیل کرده‌ایم به تجمع همه نگرانی‌های ریسک در یک نقطه، طوری که نوآوری از همان ابتدا زیر بار سنگین کنترل می‌ماند. تکنولوژی همیشه جلوتر از رگولاتور است. اگر رگولاتور بخواهد ریسک را صفر کند، نوآوری کشته می‌شود. از ۱۰ فناوری یکی موفق می‌شود. رگولاتور باید اجازه بدهد تجربه شود و بعد برای ریسک‌های واقعی تصمیم بگیرد.

دو پیام اصلی من به سیاست‌گذار در این حوزه: خروج از تصدی و تعارض منافع و ایجاد فضای امن تمرین با حداقل رگولیشن. همزمان باید مراقب انحصار بازیگران بزرگ هم بود: رقابت را کنترل کند تا انحصار شکل نگیرد و بازیگران کوچک فرصت رشد پیدا کنند.

سیدولی‌اله فاطمی اردکانی: من اینجا روی «چرا سندباکس ما جواب نداد» تأکید می‌کنم: چون همان آدم‌ها و همان ذهنیت‌ها را از پشت میز آوردیم داخل سندباکس. پرسش من این بود: آیا سندباکس باید توسط همان واحد سنتی مجوزدهی اداره شود؟ یا باید یک جزیره مستقل باشد که امکان تجربه بدهد و فقط نظارت حداقلی برای جلوگیری از تهدید داشته باشد؟ در عمل برعکس شد: سندباکس به نهادهای سنتی سپرده شد و نتیجه‌اش این شد که جوانان و نوآورها احساس کردند چیزی تغییر نکرده، فقط مسیر اداری متمرکزتر شده است. مسئله مهم‌تر، دوگانگی نسل‌هاست: تصمیم‌گیران بالای ۶۰ سال، سخت می‌پذیرند که نسل جوان وارد نقطه واقعی تصمیم شود. کارگروه و کمیسیون زیاد ساخته‌ایم اما کمتر به نقطه تصمیم‌سازی وصل شده‌اند. اگر این شکاف پر نشود، خطر از دست رفتن استعدادها بالا می‌رود.

با این حال نشانه‌هایی هم هست: حضور نیروهای جوان‌تر (حدود ۴۰ سال) در تیم‌های راهبری و اجرایی در برخی وزارتخانه‌ها. اگر این روند جدی شود و نسل قدیمی‌تر بپذیرد باید سرعت تصمیم‌ها با توان نسل جدید هماهنگ شود، احتمال موفقیت بیشتر می‌شود.

فرهاد نیلی: ما در نیمه خرداد ۱۴۰۴ با هزینه سنگین تجربه کردیم که واکنش‌های خیابانی چه پیامدهای اجتماعی و انسانی سنگینی دارد. فشار اجتماعی نفس‌گیر است: نه می‌شود بغض در گلو را فریاد زد چون ممکن است دشمنان طمع‌کرده در این سرزمین از آن سوءاستفاده کنند: اما نمی‌توان این بغض سنگین را فرو خورد. جوانی که نه شغل دارد، نه افق روشن، نه امکان ازدواج و صاحب‌خانه شدن، و نه توان راه‌اندازی کسب‌وکار، در معرض اغواست؛ هر خبر و هر رویایی می‌تواند روی او اثر بگذارد. این ظرفیت تخریب بالایی دارد.

اما مسئله فقط سن نیست. مسئله «پارادایم تصمیم‌گیری» است: نظامی که در منطق انقلاب صنعتی شکل گرفته و امنیت را با بالاترین هزینه می‌خرد و ناخودآگاه مانع نوآوری می‌شود. اگر رگولاتور ریسک را صفر کند، نوآوری کشته می‌شود. باید ریسک قابل مدیریت باشد، نه صفر.

راه نگه داشتن جوانان در کشور، ایجاد فرصت خلق ارزش در استارتاپ‌ها و فین‌تک‌هاست. صنعت مالی می‌تواند میدان این بازی باشد: در بازار سرمایه، بورس نقش پشتیبانی و فین‌تک‌ها نقش جلو؛ در بازار پول، بانک‌ها پشتیبان و فین‌تک‌ها پیشران؛ نمونه‌اش نئوبانک‌ها. مشکل این است که بانک مرکزی هنوز کامل نپذیرفته نئوبانک می‌تواند موجودیت مستقل داشته باشد، نه‌فقط شعبه دیجیتال یک بانک.

ما باید خط قرمزهای غیرضروری را کنار بگذاریم و رواداری رگولاتور را بالا ببریم. اقتصاد باید امکان شکست و بازیابی بدهد. شکست بنگاه‌های ناکارآمد جا برای استارتاپ‌های نوآور باز می‌کند. برای ۱۴۰۵، این مسیر اگر باز شود، هم از تکرار تجربه‌های تلخ جلوگیری می‌کند، هم انرژی جوانان به سمت ارزش‌آفرینی می‌رود.

دکتر فرشاد فاطمی، اقتصاددان

فرشاد فاطمی: من دوباره تأکید می‌کنم: اگر ثبات و پیش‌بینی‌پذیری بالا برود، زمینه گفت‌وگو و مشارکت هم بهتر می‌شود. در فضای ناپایدار، همه تصمیم‌ها کوتاه‌مدت و تدافعی می‌شود و شکاف‌ها بزرگ‌تر. پس سیاست‌گذار اگر دنبال کاهش تنش و افزایش نوآوری است، باید از سطح کلان شروع کند: کاهش ریسک‌های سیستماتیک و ایجاد امکان برنامه‌ریزی. بعد، سندباکس واقعی و فضای تمرین هم معنا پیدا می‌کند.

سیدولی‌اله فاطمی اردکانی: اگر جوانان در نقطه تصمیم‌سازی جا نداشته باشند، دو پیامد داریم: یا مهاجرت، یا تبدیل شدن فضا به وعده‌ها و شعارهای سطحی. چون جوان می‌بیند ایده قابل اجراست اما سازوکار اجرا نیست. ما باید مشارکت واقعی بسازیم، نه مشارکت صوری. کمیسیون‌هایی که اختیار ندارند، جوان را قانع نمی‌کند. باید قدرت تصمیم و اجرا به نسل جدید تزریق شود.

فرشاد فاطمی: از منظر کسب‌وکار، اولین توصیه من برنامه تداوم کسب‌وکار (BCP) است: شرکت‌ها باید سناریوهای محتمل را ببینند، اقتصاد، سیاست‌گذار، رقبا، و آماده شوک باشند. توصیه دوم این است که در فضای سخت، از بنگاه‌های ناکارآمد فاصله بگیرند چون اولین حذف‌شونده‌ها معمولاً همان‌ها هستند.

برای سیاست‌گذار هم خیلی خلاصه بخواهم بگویم این سه پیام کلیدی بنده است: اولی ثبات و پیش‌بینی‌پذیری؛ بدون آن رشد و سرمایه‌گذاری سخت است. دومی تبدیل هزینه‌ها به فرصت اصلاح؛ مثلاً وقتی تورم نقطه به نقطه خوراکی‌ها به ۷۲ درصد می‌رسد، این فقط آمار نیست، یک زخم اجتماعی است و باید از دلش اصلاح سیاستی در انرژی، ارز و مداخلات بازار بیرون بیاید. سومی هم بازسازی سرمایه اجتماعی؛ سرمایه اجتماعی پایین است و بدون اعتماد، اجرای سیاست‌ها پرهزینه‌تر می‌شود. عنوان ۱۴۰۴ برای من سالی بسیار تلخ بود؛ سال جنگ، تحریم و فشار. امیدوارم ۱۴۰۵ شیرین‌تر باشد.

فرهاد نیلی: من هم در انتها ترجیح می‌دهم دو اصل را برجسته ‌کنم: اول، هیچ اقتصادی زیر سایه جنگ رشد نمی‌کند. مهم‌ترین وظیفه حکمرانی این است که سایه جنگ را از سر اقتصاد بردارد. دوم، حکمران باید توان شنیدن اعتراض و آشتی با مردم را در خود ایجاد کند. اعتراض همیشه هست؛ سیاست‌گذار باید ظرفیت شنیدن و پاسخ‌گویی داشته باشد. مثل پدری که فرزندش را با همراهی هدایت می‌کند؛ اگر هدایت نباشد، آسیب بیشتر می‌شود.

در کنار این‌ها، تجربه‌های بحران نشان می‌دهد مردم کجا می‌ایستند و کجا معترض می‌شوند؛ این‌ها را نباید با هم اشتباه گرفت. اگر این دو اصل رعایت شود، هم برنامه‌های تداوم کسب‌وکار بهتر جواب می‌دهد و هم فرصت‌های کشور قابل استفاده‌تر می‌شود. ایران هنوز فرصت‌های زیادی دارد؛ اگر مراقبت شود، می‌توان به ۱۴۰۵ امیدوار بود.

سیدولی‌اله فاطمی اردکانی: من ۱۴۰۵ را «سال عبور از خط قرمزهای فرضی» می‌نامم. در سال‌های گذشته، گاهی اصلاحات به عنوان تهدید دیده شد و اجازه ریسک داده نشد. اما توسعه بدون ریسک ممکن نیست. نمونه‌اش محدودیت در نئوبانک‌ها و فرصت‌های از دست‌رفته در توکنایزیشن و… که نهایتاً راه توسعه را برای جوانان تنگ کرده است. سه پیام من به سیاست‌گذار هم این موارد هستند: اول، شناسایی و حذف خط قرمزهای غیرواقعی در عمل، نه‌فقط در بیانیه. دوم، تفکیک حفظ امنیت از ترس دائمی از نوآوری؛ هر اصلاحی تهدید نیست. و سوم هم ایجاد مسیر واقعی برای حضور جوانان در تصمیم‌سازی و اجرا.

اگر خط قرمز واقعی را درست تعریف کنیم، یعنی جلوگیری از تکرار تجربه‌های تلخ اجتماعی، آن وقت می‌شود با همراهی مردم، مسیر اصلاح را جلو برد.

نمایش لینک کوتاه
کپی لینک کوتاه: https://asretarakonesh.ir/6uvz کپی شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *