سیدجواد سجادی، مدیرعامل تاتا / بحرانهای سایبری فقط ضعف یک سامانه، دیتاسنتر یا پیمانکار را آشکار نمیکنند؛ آنها تصویری روشن از کیفیت معماری فناوری، شیوه تصمیمگیری، میزان آمادگی عملیاتی و حتی سرمایه اجتماعی یک سازمان ارائه میدهند. در چنین شرایطی، تفاوت میان سازمانی که صرفاً از بحران عبور میکند و سازمانی که از آن قویتر بیرون میآید، در تجهیزاتی که خریده یا اسنادی که تدوین کرده خلاصه نمیشود. آنچه اهمیت دارد، توان واقعی سازمان برای ادامه خدمت، بازیابی کنترلشده و یادگیری از رخداد است.
تجربه اختلالهای گسترده اخیر در شبکه بانکی کشور نشان داده است که تابآوری را نمیتوان به ایجاد یک سایت پشتیبان، خرید تجهیزات افزونه یا تدوین چند سند تداوم کسبوکار محدود کرد. وابستگی بیشازحد به یک پیمانکار، تکرار آلودگی در سایت پشتیبان، نبود نسخههای پاک و ایزوله، معماریهای فرسوده و کاهش انگیزه نیروهای متخصص میتواند تمام سرمایهگذاریهای سختافزاری را در لحظه بحران کماثر کند. آنچه در ادامه میخوانید، ۱۰ درسآموخته برای بازنگری در معماری، امنیت و مدیریت بحران در بانکهاست.
۱. دو بال برای ایستادن، یک ققنوس برای برخاستن: از معماری سهسایته بهره ببریم؛ به این شکل که سایتهای ۱ و ۲ برای Availability و Disaster Recovery و سایت ۳ برای Cyber Recovery در نظر گرفته شوند. به بیان دیگر، در دو خانه به مسیر ادامه میدهیم و در خانه سوم دوباره متولد میشویم. دو سایت نخست، ضامن تداوم و بازیابی خدمتاند و سایت سوم، پناهگاهی امن برای برخاستن از خاکستر یک حمله سایبری است.
۲. سرورها کالبدند و دادهها جان: به یاد داشته باشیم که استمرار دادهها از روشن ماندن سرورها مهمتر است. اطلاعات مشتریان را تا حد امکان در کاملترین شکل، اما در قالبهای مختلف و روی منابع سختافزاری متفاوت، بهصورت متمرکز و غیرمتمرکز و در دو حالت آنی و با فاصله زمانی نگهداری کنیم. همه قواعد مرتبط با شرایط بحران را برای دادهها رعایت کنیم. داده را باید همچون حافظه یک ملت نگه داشت: در چند قالب، روی چند بستر و در چند مکان؛ بخشی بهصورت همزمان برای تداوم خدمت و بخشی با فاصله زمانی برای نجات از خطا و حمله.
۳. دژ خاموش، اما همیشه گوشبهزنگ: نسخهای پاک و کامل از سامانه جامع بانکی را در دژی جدا از شبکه و کالبد سایتهای عملیاتی نگهداری کنیم؛ نسخهای با تمام پیوندها، قواعد و وابستگیهایش که بهطور مستمر آزموده شود و کوچکترین تغییر در رگهای سیستمعامل، پایگاه داده و میانافزارهای آن ثبت و پایش شود؛ تا در روز بحران، آنچه بیدار میشود نه نسخهای فراموششده، بلکه سامانهای سالم، شناختهشده و آماده خدمت باشد. همچنین باید نسخهای آماده از برنامههای نصبشده سامانه جامع بانکی را در محیطی ایزوله و جدا از سایتهای ۱ و ۲، همراه با تمام ارتباطات آن با سیستمهای جانبی، در اختیار داشته باشیم؛ محیطی که هم از نظر شبکهای و هم از نظر فیزیکی از سایتهای ۱ و ۲ مجزا باشد و با حفاظت کامل امنیتی و آزمونهای مستمر BCP همراه شود. همچنین باید همواره گزارشی از تغییرات فایلهای سیستمی سیستمعامل، پایگاه داده، میانافزارها و سایر اجزا تهیه، ثبت و بررسی شود.
۴. همزاد را با پشتیبان اشتباه نگیریم: Replication، تصویر زنده امروز است و Backup، حافظه امن دیروز؛ یکی برای ادامه خدمت و دیگری برای بازگشت از خطا و آلودگی. دادههای CDC را نیز باید بیرون از قلمرو فناوری اصلی، روی بستری مستقل و با پایگاه دادهای از برندی متفاوت نگهداری کرد؛ تا اگر یک ضعف، خرابی یا آسیب مشترک، همه سامانههای همخانواده را گرفتار کرد، نسخهای ناهمریشه برای نجات باقی مانده باشد.
۵. قایق نجات، بیرون از بندرهای اصلی: در مکانی امن و مستقل از هر سه سایت، نسخهای سبک اما زنده از سوئیچ کارت و سامانه جامع بانکی نگهداری کنیم؛ سامانهای که شاید در روز بحران، بیش از همه معماریهای پیچیده به کار آید. هرچه این نسخه کاملتر، آزمودهتر و خودکفاتر باشد، بانک در سختترین روزها امکان بیشتری برای ادامه خدمت خواهد داشت؛ زیرا گاهی نجات یک ناو بزرگ، نه از بندر چهارم، بلکه از قایق نجاتی آغاز میشود که همواره آماده حرکت است.
۶. نه یک قلعه عظیم، بلکه شبکهای از دژهای هماهنگ: فناوریها، پیمانکاران و اجزای سامانه میتوانند متفاوت باشند، اما باید با زبان مشترک سرویسها، موسیقی واحدی بنوازند. سوئیچ کارت، سپرده، تحویلداری، دفتر کل، تسهیلات، تعهدات و کانالها نباید همگی به یک ریشه، یک فناوری و یک تأمینکننده وابسته باشند؛ زیرا در ارکستری که تنها یک ساز دارد، شکستن همان ساز به معنای پایان موسیقی است. معماری تابآور، تنوع را در زیرساخت میپذیرد، استقلال را در اجزا حفظ میکند و یکپارچگی را در تجربه مشتری میسازد؛ بهگونهای که با خاموش شدن یک ساز، آهنگ خدمت همچنان ادامه یابد.
۷. امنیت را نمیتوان خرید؛ باید آن را در رگهای سازمان ساخت: انباشت ابزار، دیوار امنیت نمیسازد؛ بهویژه زمانی که زنجیره تأمین سختافزار و نرمافزار، خود به مسیری برای نفوذ، وابستگی یا اختلال تبدیل شده باشد. امنیت اثربخش از خرید تجهیزات آغاز نمیشود، بلکه از شناخت داراییها، معماری صحیح، نیروی متخصص، فرایندهای آزموده، پایش مستمر و تصمیمگیری آگاهانه شکل میگیرد. بحرانها نشان دادهاند تجهیزاتی که فقط برای تکمیل فهرستهای نظارتی خریداری میشوند، نهتنها سازمان را ایمن نمیکنند، بلکه هزینه، پیچیدگی و وابستگی میآفرینند و بازار انحصاری تأمینکنندگان را تقویت میکنند. بانک تابآور، بهجای ویترینی از ابزارهای امنیتی، به نظامی دفاعی، زنده، هوشمند و قابل اثبات نیاز دارد؛ نظامی که در آن، هر ابزار پاسخی به یک ریسک واقعی باشد، نه مدرکی برای عبور از یک ممیزی.
۸. ساخت آینده بهجای تنفس مصنوعی به گذشته: دوران خرید پیدرپی سختافزار برای به دوش کشیدن بار نرمافزارهای فرسوده به پایان رسیده است. نمیتوان هر سال پردازنده، حافظه و تجهیزات بیشتری افزود، اما همان معماریها، کدها و سامانههای ده تا بیستساله را دستنخورده نگه داشت و انتظار جهش در سرعت، امنیت و تابآوری داشت. سرمایهای که بانکها و مشتریانشان در طول سالها، در قالب کارمزد تراکنشها و هزینههای سنگین سختافزاری و نرمافزاری پرداختهاند، باید به ساخت آینده نظام بانکی منجر شود؛ نه اینکه صرفاً صرف تمدید عمر سامانههایی شود که نگهداری از آنها هر روز گرانتر، تغییرشان دشوارتر و خطرشان بیشتر میشود. اکنون زمان آن رسیده است که بهجای تقویت مداوم کالبدی فرسوده، ناوگان نرمافزاری بانکها را نوسازی کنیم؛ زیرا سختافزار قدرتمند میتواند ضعف نرمافزار را برای مدتی پنهان کند، اما نمیتواند آن را درمان کند.
۹. فیل بیمهار، ضامن امنیت کاروان نیست: سپردن تماموکمال سامانهها و عملیات حیاتی بانک به یک شرکت بزرگ، بدون آنکه بانک از حاکمیت، نظارت و توان مداخله برخوردار باشد، به معنای اعتماد به قدرتی است که افسارش در دست ما نیست. پیمانکار میتواند بازوی توانمند بانک باشد، اما نباید به مغز، حافظه و تنها تکیهگاه آن تبدیل شود؛ زیرا هیچ قرارداد، جریمه یا شرکت بزرگی نمیتواند زیان ناشی از ۳۵ روز توقف خدمت، خروج منابع و ازدسترفتن اعتماد مشتریان را جبران کند.
خدمت ممکن است برونسپاری شود، اما مسئولیت هرگز برونسپاری نمیشود. نام بانک بر درگاه خدمت قرار دارد و مشتری در روز بحران، پیمانکار را پاسخگو نمیداند؛ بلکه بانک را میشناسد. ازاینرو، بانک باید معماری، دانش، دادهها، دسترسیهای حیاتی، اختیار تصمیمگیری، امکان جایگزینی پیمانکار و توان ادامه خدمت در غیاب او را در اختیار داشته باشد؛ وگرنه روزی که آن فیل از حرکت بایستد یا از مسیر منحرف شود، بانک در برابر مشتریانی خواهد ماند که اعتمادشان را به دیگری نسپردهاند.
۱۰. آخرین سنگر تابآوری، انسانهاییاند که هنوز دلشان برای این خانه میتپد: میتوان برای یک بانک چندین سایت، هزاران سرور و دهها نسخه پشتیبان ایجاد کرد؛ اما اگر متخصصان آن دلزده شوند، نیروهای دلسوزش کنار بروند و حافظه سازمانیاش مهاجرت کند، همه این سازهها در روز بحران بیروح خواهند بود. سرمایه اجتماعی همان ریشه پنهانی است که درخت سازمان را در طوفان پابرجا نگه میدارد. هیچ سامانهای بدون نیرویی که آن را بشناسد، هیچ طرح بازیابیای بدون تیمی که پای اجرای آن بایستد و هیچ فناوریای بدون اعتماد و تعلق سازمانی تابآور نخواهد بود. سرمایه اجتماعی با بخشنامه و تجهیزات ساخته نمیشود؛ باید آن را با عدالت، احترام، اعتماد و امید آبیاری کرد؛ زیرا اگر ریشهها را زخمی کنیم، هیچ استحکامی در شاخهها، درخت را نجات نخواهد داد.
اگر دلسوزان و متخصصان را فرسوده، دلزده یا ناگزیر به مهاجرت کنیم، مهمترین لایه دفاعی را پیش از آغاز بحران از دست دادهایم. باید قدر کسانی را بدانیم که دانش، تجربه و دلشان را برای این سرزمین گذاشتهاند. با بیاعتمادی و بیعدالتی، مدافعان سازمان را به انسانهایی بیتفاوت یا خشمگین تبدیل نکنیم؛ زیرا گاهی بزرگترین تهدید، نه از پشت دیوارهای فناوری، بلکه از فروپاشی اعتماد آغاز میشود. BCP، پیش از آنکه از سایت و سرور آغاز شود، با حفظ انسانهایی معنا پیدا میکند که در سختترین روزها میمانند و مسئله حل میکنند.