زندگی در تعلیق

وقتی اینترنت وصل نیست، آینده هم معلق می‌ماند؛ روایت زندگی، اقتصاد و فرسودگی در وضعیت تعلیق ناتمام

عصر تراکنش ۱۰۱؛ رضا قربانی، مدیرعامل راه‌کار / در روزهایی این یادداشت را می‌نویسم که اینترنت ایران، پس از دو هفته، هنوز وصل نشده است. ما در راه‌کار ناچار شده‌ایم دو رویداد «۹ ژانویه» و «لندتک ایران» را به زمان دیگری موکول کنیم. هنوز محتوای رویداد زیرساخت دیجیتال را منتشر نکرده‌ایم و هم‌زمان، نظاره‌گر اتفاقات عجیبی هستیم که دوروبرمان رخ می‌دهد. هنوز از زیر فشارهای جنگ ۱۲روزه بیرون نیامده بودیم که زیر بار فشار این روزها رفتیم. وضعیتی است که هیچ کلمه‌ای به‌درستی آن را توضیح نمی‌دهد. با این حال اگر بخواهیم برای امروز یک واژه انتخاب کنیم، شاید دقیق‌ترینش «تعلیق» باشد. اگر دهخدا را باز کنیم، برای تعلیق نوشته است:

تعلیق. [تَ] (ع مص) درآویختن. (زوزنی) (دهار) (از تاج‌المصادر بیهقی). درآویختن چیزی را به چیزی و متعلق گردانیدن. یقال: علقه فتعلّق. (منتهی‌الارب) (ناظم‌الاطباء) (از آنندراج). درآویختن چیزی را به چیزی و بر چیزی، درآویختن و معلق گردانیدن آن. (از اقرب‌الموارد). آویختن چیزی را. (غیاث‌اللغات). و بمجاز علاقه و دلبستگی:

داده شه را به نام نیک غرور

و او ز تعلیق نیکنامی دور.

نظامی.

تعلیق در معنای امروزی‌اش، آن‌طور که در ادبیات و سینما به کار می‌رود، وضعیتی است آمیخته از پیش‌بینی و عدم قطعیت. مخاطب می‌داند قرار است اتفاقی بیفتد، نشانه‌ها را می‌بیند، اما نه زمانش را می‌داند، نه شکلش را و نه امکان مداخله‌ای دارد. هیچکاک تعلیق را این‌گونه تعریف می‌کند: تماشاگر از خطر آگاه است، شخصیت‌ها نه؛ و همین ناتوانی از دخالت، حس ناامنی و بی‌ثباتی می‌سازد. تعلیق نه غافل‌گیری است و نه صرفاً ترس؛ حالتی است کشدار، فرساینده و معلق.

در معنایی وسیع‌تر، تعلیق وقتی شکل می‌گیرد که فرد آینده را مبهم می‌بیند، اما مطمئن است چیزی در راه است؛ ابهامی همراه با میل به دانستن. همین میل است که اجازه نمی‌دهد کتاب را ببندیم یا سالن سینما را ترک کنیم. در روایت، هنر آن‌جاست که این تعلیق حل شود؛ گاهی با غافل‌گیری، گاهی با پاسخ. اما تعلیق ناتمام، اگر طولانی شود، به فرسودگی می‌رسد.

این روزها انگار همه‌مان در یکی از فیلم‌های هیچکاک گیر افتاده‌ایم؛ البته نه در سینما. تصویر متحرک نیست، سالن تاریکی در کار نیست و پرده‌ای وجود ندارد که بعد از پایان فیلم خاموش شود. ما در تعلیقی زندگی می‌کنیم که پایان ندارد. سناریوها را حدس می‌زنیم، چند آینده محتمل در ذهن‌مان می‌سازیم، حتی به تغییر ناگهانی همه‌چیز فکر می‌کنیم. اما واقعیت این است که هر چه در توان‌مان بوده انجام داده‌ایم و حالا در وضعیتی معلق مانده‌ایم. این تعلیق، اگر ادامه پیدا کند، ما را فرسوده‌تر از قبل می‌کند.

نشانه‌های فرسودگی همه‌جا دیده می‌شود. کافی است در شهر دوری بزنید؛ تابلوهای مغازه‌هایی که سال‌هاست نوسازی نشده‌اند، لوگوها و نشان‌های نصفه‌نیمه، رنگ‌هایی که از خاطره مانده‌اند. انگار شهر هم در حالت تعلیق رها شده؛ نه کاملاً زنده، نه کاملاً از کار افتاده.


در وضعیت تعلیق چه باید کرد؟


برای کسانی که اولین پاسخ‌شان به این سؤال «مهاجرت» نیست، جواب‌ها هر روز سخت‌تر می‌شود. در جهانی که رقابت بر سر هوش مصنوعی، رباتیک، انرژی‌های تجدیدپذیر و زیرساخت دیجیتال نفس‌گیر است، ما درگیر التماس برای وصل شدن اینترنت هستیم. بعضی از ما از سر غرور یا انتخاب شخصی سراغ رانت نمی‌رویم. بعضی مدتی تحمل می‌کنیم و بدون اتصال به اینترنت سعی می‌کنیم کار و زندگی را جلو ببریم. بعضی شاید برای همیشه کاری را که به اینترنت وابسته است کنار بگذارند. در حالی که اینترنت دیگر فقط ابزار کار «کسب‌وکارهای اینترنتی» نیست؛ بستر زندگی است.

اما یک سؤال رهایمان نمی‌کند. فرض کنیم همین امروز اینترنت وصل شد. پلتفرم‌هایی که وعده باز شدن‌شان داده شده بود هم باز شدند. بعد چه؟ آیا همه خواسته ما همین است؟ آیا همه‌چیز عادی می‌شود و دیگر تعلیقی در کار نیست؟

پاسخی برای این پرسش ندارم. فقط می‌دانم بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگو نیاز داریم. شاید تنها راه بیرون آمدن از این تعلیق ناتمام، همین گفت‌وگو باشد. شاید با هم بتوانیم جایی برای فرود پیدا کنیم؛ جایی که این آویزان‌بودن بالاخره تمام شود.

نمایش لینک کوتاه
کپی لینک کوتاه: https://asretarakonesh.ir/19so کپی شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب پیشنهادی