حسین پورطاهری از آن دسته مدیرانی است که مسیر حرفهایاش از دل علاقههای دوران نوجوانی شکل گرفته است؛ علاقهای که با بازیهای کامپیوتری آغاز شد، به کنجکاوی درباره شبکهها و سیستمها رسید و در نهایت، او را به حضور در پروژههای بزرگ فناوری بانکی ایران رساند. او از متولدین میانه دهه شصت است؛ نسلی که در موج انتخاب رشتههای فنی قرار گرفت و همزمان با گسترش فناوری اطلاعات در کشور، وارد بازار کار شد.
روایت زندگی او از مدارس نمونه، دانشگاه آزاد قزوین و تجربه تحصیل در مالزی آغاز میشود و به سالهایی میرسد که در بانک ملی، بانک سرمایه و سپس نوینتک نقشآفرینی کرده است. آنچه در این روایت دیده میشود، مسیری است که از کنجکاویهای نوجوانانه آغاز شده و به جایگاهی مدیریتی رسیده است؛ جایگاهی که در آن، پورطاهری میکوشد فناوری را به موتور خلق ارزش در صنعت بانکداری تبدیل کند.
از شیطنتهای کودکی تا شکلگیری شخصیتی آرام و درونگرا
حسین پورطاهری متولد سال ۱۳۶۴ است. وقتی از دوران کودکیاش صحبت میکند، نخستین تصویری که از خود ارائه میدهد، دانشآموزی شیطان اما درسخوان است؛ دانشآموزی که چند بار تا آستانه اخراج از مدرسه پیش رفت، اما هر بار نمرههای خوب و حضور در مسابقات و برنامههای علمی مانع از وقوع این اتفاق شد. او با خنده از آن سالها یاد میکند و میگوید: «تا کلاس پنجم ابتدایی آنقدر شیطنت میکردم که دو سه بار نزدیک بود از مدرسه اخراج شوم. تنها دلیلی که اخراج نمیشدم، این بود که از همان زمان بسیار درسخوان بودم.»
اما این وضعیت در دوره راهنمایی ناگهان تغییر کرد. پورطاهری میگوید از آن زمان به بعد، انگار شخصیتش دگرگون شد: «از دوره راهنمایی به بعد به فردی بسیار ساکت تبدیل شدم. دیگر شلوغ نمیکردم و صدایم هم هیچوقت بلند نمیشد.» با این حال، یک ویژگی در تمام آن سالها ثابت ماند: علاقه جدی به درس خواندن؛ هرچند امروز نگاه متفاوتی به این موضوع دارد و معتقد است افراط در درسخواندن نیز چندان مطلوب نیست. پورطاهری میگوید خوششانس بوده که در مدارس خوبی تحصیل کرده و بسیاری از دوستان آن سالهایش امروز در موقعیتهای حرفهای موفقی قرار دارند؛ هرچند تعداد زیادی از آنها دیگر در ایران زندگی نمیکنند. در کنار درس، فوتبال نیز یکی از جدیترین سرگرمیهای دوران کودکی او بود؛ از بازیکردن گرفته تا طرفداریهای متعصبانهای که حالا با یادآوری آنها لبخند میزند.
بازیهای کامپیوتری؛ نخستین جرقه علاقه به دنیای فناوری
برای یافتن ریشه علاقه پورطاهری به فناوری اطلاعات، باید به سالهای نوجوانی و بازیهای کامپیوتری بازگردیم. نخستین جاذبه کامپیوتر برای او نه برنامهنویسی بود و نه علاقه به الکترونیک، بلکه بازیهای کامپیوتری بودند که این علاقه را در او به وجود آوردند: «من بهشدت به بازیهای کامپیوتری علاقه داشتم و همین موضوع باعث شد به کامپیوتر علاقهمند شوم.»
سرانجام، روزی که کامپیوتر به خانه آنها آمد، به یکی از خاطرات ماندگار زندگی پورطاهری تبدیل شد. او میگوید صحنهای که پدرش کامپیوتر را خرید و به خانه آورد، هنوز هم در ذهنش زنده است. همان کامپیوتر مسیر تازهای را در زندگی او گشود. در آن زمان، اینترنت هنوز فراگیر نشده بود و استفاده از آن بیشتر به یاهومسنجر و اتاقهای گفتوگو محدود میشد. بسیاری از کارهای فنی، از نصب ویندوز گرفته تا تعمیرات سختافزاری، نیز باید به دست خود کاربران انجام میشد. همین تجربههای ساده اما عملی، بهتدریج او را به دنیای فناوری وارد کرد.
انتخاب فناوری اطلاعات در میانه موج رشتههای فنی
سالهای دبیرستان پورطاهری همزمان با دورهای بود که رشته ریاضی تقریباً انتخاب پیشفرض بسیاری از دانشآموزان به شمار میرفت. هنگام انتخاب رشته دانشگاهی نیز گزینههای اصلی دانشآموزان رشتههای فنی معمولاً برق یا کامپیوتر بود. در همان سالها، رشتهای تازه با عنوان فناوری اطلاعات یا IT معرفی شد و پورطاهری میگوید جذابیت نام این رشته و ارتباط آن با کامپیوتر باعث شد آن را انتخاب کند.
به این ترتیب، او بهعنوان یکی از نخستین دانشجویان رشته فناوری اطلاعات وارد واحد باراجین دانشگاه آزاد قزوین شد. او با یادآوری آن سالها میگوید: «آن زمان دانشگاه آزاد قزوین، واحد باراجین، در حوزه فناوری اطلاعات واقعاً دانشگاه مطرحی بود. حتی در برخی سالها با دانشگاههای شریف و امیرکبیر رقابت میکرد. حضور استادانی مانند پروفسور میبدی، دکتر دهقان و پروفسور کنگاوری نیز بر اعتبار این دانشگاه افزوده بود. آن دوره را میتوان دوران طلایی دانشگاه آزاد قزوین دانست.»
آموختن فناوری در سالهای آزمونوخطا و کمبود منابع
با وجود انتخاب رشته فناوری اطلاعات، پورطاهری اعتراف میکند که در آن زمان نگاه دقیقی به آینده شغلی این رشته نداشته است. او معتقد است بسیاری از متولدین نیمه نخست دهه شصت، درون یک موج جمعیتی و آموزشی حرکت میکردند:
«ما متولدین سالهای ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۶ بیشترین سهم جمعیتی کشور را داشتیم و عملاً سوار بر یک موج بودیم. وقتی اکثریت دانشآموزان مسیری را انتخاب میکردند، کمتر کسی به این فکر میکرد که بازار کار آینده چگونه خواهد بود. اگر در آن زمان کمی بیشتر به آینده فکر میکردیم، باید به این نتیجه میرسیدیم که اکنون ۸۰ درصد افراد در رشته ریاضی تحصیل میکنند و بسیاری از آنها نیز یا IT میخوانند یا برق. بنابراین طبیعی بود که هنگام ورود به بازار کار با تعداد زیادی رقیب روبهرو شویم. اگر آن زمان به چنین مسائلی توجه میکردیم، شاید نباید این رشته را انتخاب میکردیم. شاید بهتر بود به این فکر کنیم که مثلاً مدیریت بخوانیم؛ رشتهای که احتمالاً در آینده، بازار کار بهتری خواهد داشت و رقابت در آن کمتر خواهد بود.»
با این حال، او امروز معتقد است آن تصمیم بخشی از شرایط زمانه بوده و نمیتوان آن را صرفاً یک انتخاب شخصی دانست.
تجربهای متفاوت؛ فعالیت در کسبوکارهای شخصی و آزاد
نخستین تجربههای حرفهای پورطاهری بسیار ساده و حتی غیررسمی بود. همانطور که خودش میگوید، هر کسی که در آن زمان رشته IT میخواند، در جمعهای خانوادگی خیلی زود به «مسئول کامپیوتر» تبدیل میشد. او با خنده تعریف میکند: «هر جا میرفتیم، میگفتند سیستم ما روشن نمیشود، بیا درستش کن.» این تجربهها همیشه هم موفقیتآمیز نبودند. گاهی هنگام نصب ویندوز، تمام اطلاعات سیستم پاک میشد و همین موضوع گلایه اطرافیان را به دنبال داشت. با این حال، تجربههای کوچک اینچنینی برای پورطاهری کافی نبود و شیفتگیاش به شبکه باعث شد پای او به شرکتهای کوچک و گروههای نیمهرسمی باز شود؛ دورانی که عصرها به شرکت یکی از دوستانش سر میزد تا فقط ببیند در حوزه شبکه چه میگذرد.

او میگوید: «در آن زمان، چون دانش و روشهای جدید هنوز چندان رایج نبود، یادگیری بیشتر مبتنی بر تجربه عملی بود. کسی هم چیز عمیقی به تو یاد نمیداد؛ فقط میگفتند این کابل را ببر آنطرف وصل کن و در این فاصله، خودشان کار را انجام میدادند.»
از سوی دیگر، نبود آموزشگاهها و منابع فارسی، کار او و همنسلانش را دشوارتر میکرد. جز چند کتاب ترجمهشده، بیشتر منابع بهروز به زبان انگلیسی بودند و همین موضوع به نقطه عطفی برای پورطاهری تبدیل شد: «منابع فارسی تقریباً وجود نداشت. مجبور شدم سراغ منابع انگلیسی بروم و هرچه میخواستم یاد بگیرم، در منابع اصلی جستوجو کنم. همین موضوع بعدها خیلی به دردم خورد.»
او یادآوری میکند که پیدا کردن پاسخها نیز به آسانی امروز نبود و عملاً باید با آزمونوخطا پیش میرفت، اما همین تلاش، زبان انگلیسی را برایش به ابزاری حیاتی تبدیل کرد و بعدها زمینه یادگیری مهارتهای گوناگون را برای او فراهم آورد.
نقطه آغاز فعالیت حرفهای پورطاهری تقریباً بیرون از فضای تخصصی بود: «اولین تجربه کاری من در کنار پدرم شکل گرفت؛ مجموعهای با هفت یا هشت سیستم حسابداری که باید شبکه آنها را راهاندازی و پشتیبانی میکردم. برای همان کار، اولین حقوقم را از پدرم گرفتم و واقعاً حس خوبی داشت.»
او مدتی نیز همزمان با تحصیل و با همراهی یکی از بستگانش، در راهاندازی و مدیریت یک کسبوکار آزاد خارج از حوزه فناوری اطلاعات فعالیت داشت؛ تجربهای که به گفته خودش، نقش مهمی در شکلگیری نگاه مدیریتی و اقتصادی او ایفا کرد: «بخش مهمی از مبانی کسبوکار را همانجا آموختم؛ اینکه مدیریت صرفاً دانش فنی نیست و درک بازار، مشتری و اقتصاد نیز به همان اندازه اهمیت دارد.» این تجربه موجب شد بعدها همواره فناوری را نه صرفاً از منظر فنی، بلکه با نگاهی مبتنی بر نیاز بازار، خلق ارزش و توسعه کسبوکار دنبال کند.
مالزی؛ تجربهای تازه از تحصیل، استقلال و بانکداری الکترونیکی
پس از پایان دوره کارشناسی، نوبت به خدمت سربازی رسید و پس از پایان این دوره، فرصتی برای پورطاهری فراهم شد تا بلافاصله برای ادامه تحصیل به مالزی برود و مسیر دانشگاهی خود را در رشته سیستمهای اطلاعاتی با گرایش مدیریت فناوری اطلاعات در دانشگاه UTM دنبال کند. مالزی مجموعهای از تجربههای متنوع را برای او به همراه داشت؛ از آشنایی با کسبوکارهای بینالمللی تا تجربه خدمات پیشرفته بانکداری: «از سر کنجکاوی در بانکهای مختلف حساب باز میکردم تا خدمات آنها را با یکدیگر مقایسه کنم. مالزی در آن سالها یکی از کشورهای پیشرو در بانکداری الکترونیکی بود و مقایسه آن با ایران، ایدههای زیادی به من داد.»
زندگی دانشجویی پورطاهری در مالزی ابعاد مختلفی داشت. یکی از این ابعاد، بازی فوتسال بود؛ آن هم بهصورت حرفهای. پورطاهری درباره آن دوران میگوید: «عاشق فوتبال بودم. برای همین خیلی زود عضو یک تیم فوتسال مالایی شدم. با آن تیم در مسابقات مختلف حضور پیدا کردیم و مقامهایی نیز به دست آوردیم. اما این فقط بخش جانبی ماجرا بود. در ترم آخر دانشگاه، بهعنوان دستیار آموزشی یا TA فعالیت میکردم و از این محل نیز حقوق میگرفتم. دوران تحصیل در مالزی برایم بسیار پربار بود. یک سال در مالزی بودم و پس از آن، بهطور متناوب برای فعالیت بهعنوان دستیار آموزشی، به سنگاپور رفتوآمد داشتم.»
او در کنار تحصیل، همراه با دانشکده و استادان خود از صنایع و شرکتهای بزرگ بازدید میکرد. مباحثی مانند تحول فناوری اطلاعات، خودکارسازی و گذار کسبوکارهای سنتی به مدلهای Click-and-Mortar، از جمله موضوعات داغ آن دوران بودند: «این تجربهها تصویری از تحول دیجیتال پیش روی من قرار دادند که هنوز بسیاری از صنایع ایران به سطح آن نرسیدهاند.»
بازگشت به ایران و آغاز مسیری تازه در آموزش فناوری
پورطاهری پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۹۱، با دو پیشنهاد برای تحصیل در مقطع دکترا از تورین ایتالیا و آدلاید استرالیا روبهرو شد، اما تصمیم گرفت در ایران بماند؛ تصمیمی که میگوید همچنان از آن پشیمان نیست. کمی پس از بازگشت، تدریس در دانشگاه را آغاز کرد. او در هفت یا هشت دانشگاه مختلف درس میداد و گاهی روزانه تا ۱۲ ساعت در کلاس حضور داشت. پورطاهری داستان ورودش به دنیای تدریس و معلمی را اینگونه روایت میکند:
«از همان ابتدا تصمیم گرفتم هیچیک از درسهایی را که پیشتر خودم در دانشگاه گذرانده بودم، تدریس نکنم؛ چراکه میخواستم به سراغ حوزههای نو بروم. در آن زمان، رشتهها و موضوعات جدیدی مانند تجارت الکترونیکی، امنیت اطلاعات و هوش مصنوعی بهتازگی به برنامه درسی اضافه شده بودند و استادان سنتی علاقهای به تدریس آنها نداشتند. به همین دلیل، به سراغ تدریس این موضوعات رفتم.»
او نخستین تجربه تدریس خود را در دانشگاه علوم و فنون آغاز کرد و توضیح میدهد که همان روز نخست، مدیر گروه فهرستی از درسها را به او نشان داد و گفت: «هیچکس این درسها را تدریس نمیکند؛ لطفاً شما آنها را ارائه دهید.» این فهرست شامل درسهایی مانند رمزنگاری، نقش فناوری در توسعه تجارت الکترونیکی، تست نفوذ سامانهها و سیستمعاملهای امن بود. پورطاهری میگوید شبی نبود که برای هر درس تا صبح اسلاید آماده نکند، اما همین تلاش مسیر حضورش در چند دانشگاه را هموار کرد و باعث شد بعدها در حوزههای آموزشی تخصصی، مانند امنیت و رمزنگاری، به چهرهای شناختهشده در تدریس تبدیل شود.
ورود به بانک ملی و آغاز فعالیت حرفهای در صنعت بانکداری
در سالهای ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳، یکی از دوستان پورطاهری به او خبر داد که بانک ملی در پی جذب نیرو در حوزه فناوری اطلاعات است. او با تصویری از بانک ملی بهعنوان ساختاری سنتی وارد جلسه آزمون شد، اما با دیدن برگه آزمون غافلگیر شد؛ چراکه تمام پرسشها به زبان انگلیسی بودند و پورطاهری چنین انتظاری از یک بانک سنتی نداشت. آزمون چهار حوزه اصلی را دربرمیگرفت: مینفریم، امنیت، توسعه نرمافزار و شبکه. یک هفته پس از آزمون، پورطاهری به مصاحبه دعوت شد: «مصاحبه در شرکت سداد برگزار شد که در آن زمان شناختی از آن نداشتم و از ارتباطش با بانک ملی نیز بیاطلاع بودم.»
او همزمان در شرکت خدمات انفورماتیک نیز مصاحبه کرده بود، اما روند استخدام در آن شرکت با سرعت کمتری پیش میرفت: «در روز مصاحبه استخدامی بانک ملی، آقای دکتر ولیاله فاطمی، عضو هیئتمدیره و معاون فناوری اطلاعات بانک در آن زمان، به همراه چند تن از مدیران وقت فناوری اطلاعات حضور داشتند.»
پس از آن، وقتی مصاحبهکنندگان متوجه شدند که او سابقه تحصیل در مالزی را دارد، مسیر مصاحبه وارد مرحلهای جدیتر شد: «دکتر فاطمی توکن سختافزاری سامانه «سبا»ی بانک ملی را از جیبش بیرون آورد و با لحنی که بعدها در ذهن من و همکارانم ماندگار شد، گفت: «چه راهحلی برای حذف این گوشتکوب دارید؟» تعبیر «گوشتکوب» برای توکن سختافزاری، هم طنز خاصی در خود داشت و هم بهروشنی مسئلهای مهم را مطرح میکرد: چگونه میتوان تجربه کاربری خدمات بانکی را از وابستگی به ابزارهای فیزیکی و دستوپاگیر نجات داد و به سمت مدلهایی سادهتر و روزآمدتر حرکت کرد؟»
پورطاهری در پاسخ، بهجای ارائه پاسخی کلی، از تجربه زیسته خود در نظام بانکی مالزی کمک گرفت. او به دلیل آنکه در سالهای تحصیل در مالزی، در بانکهای مختلف آن کشور حساب داشت، با مدلهای متنوع احراز هویت، بانکداری الکترونیکی و روشهای جایگزین ارائه خدمات دیجیتال آشنا بود. بنابراین توانست با تکیه بر نمونههای واقعی، درباره راهحلهای جایگزین، روندهای جهانی و تغییراتی توضیح دهد که بانکهای جهان به سمت آنها حرکت میکردند.
به گفته خودش، پس از این پاسخ، دکتر فاطمی دیگر پرسشی مطرح نکرد و ادامه جلسه بیشتر به سؤالات فنی دیگران در حوزه امنیت و موضوعات تخصصی اختصاص یافت: «فردای همان روز با من تماس گرفتند و گفتند برای آغاز کار مراجعه کنم. به این ترتیب، وارد بانک ملی شدم و بهعنوان یکی از اعضای تیم امنیت سامانه «بام» کارم را آغاز کردم؛ پروژهای که بعدها زمینه شکلگیری تیمی بزرگتر را فراهم کرد. آغاز این همکاری همزمان با دورهای بود که بانک ملی در حال پوستاندازی و بازتعریف جایگاه خود در حوزه فناوری بود.»
همراهی با پروژههای بزرگ در سالهای تحول فناوری بانک ملی
پورطاهری در ادامه، از اصطلاح «شانس خدمتی» برای توصیف یکی از نقاط عطف حرفهای خود استفاده میکند: «من از شانس خدمتی زیادی برخوردار بودم. دکتر فاطمی حدود یک سال یا یک سالونیم پس از حضور من در بانک ملی، از آن مجموعه رفتند. پس از آن، تیم مدیریتی جدیدی آمد و دکتر حسینزاده مدیرعامل بانک شدند. از همانجا بود که شانس خدمتی من آغاز شد. در آن زمان، ادارهای به نام «اداره امنیت و توسعه سیستمها» داشتیم که مسئول مشخصی نداشت و خودمان آن را اداره میکردیم. برای این اداره، معاونی منصوب شد که دکتر جعفریان بودند. مسیر من نیز از همانجا شکل گرفت. ابتدا ایشان را نمیشناختیم، اما حدود یک ماه پس از آغاز همکاری متوجه شدیم با مدیری جوان روبهرو هستیم که واقعاً میخواهد کار کند، روحیه توسعهطلبی دارد و بسیار نوآور است. همین موضوع، آغازگر مسیری شد که در سالهای بعد به همکاری من با ایشان ادامه داد.»
پورطاهری در سالهای حضورش در بانک ملی، در پروژههایی مانند بام، بله، رمزبان و سامانههای زیرساختی بانک نقشی جدی ایفا کرده است؛ دورانی که خود از آن با عنوان عصر طلایی بانک ملی یاد میکند. همکاری او با بانک ملی، در سمتهای مختلفی از اداره امنیت گرفته تا اداره شبکه و زیرساخت، اداره عملیات بانکی و معاونت فناوری اطلاعات، تا سال ۱۴۰۲ ادامه یافت.
بانک سرمایه؛ تجربه توسعه راهبردی فناوری اطلاعات در مجموعهای دیگر
در سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲، فصل تازهای در مسیر حرفهای پورطاهری آغاز شد؛ او این بار بهعنوان رئیس اداره انفورماتیک راهی بانک سرمایه شد. شرایط بانک سرمایه در آن مقطع، با آنچه پیشتر تجربه کرده بود، تفاوتهای بنیادینی داشت. او میگوید: «این بانک پس از پشت سر گذاشتن برخی چالشهای گذشته، از ظرفیتهای پنهان و بستری بسیار بکر برای ایجاد تحولی بنیادین برخوردار بود. در حوزه فناوری اطلاعات، سرمایه انسانی مستعد و توانمندی حضور داشت که بیش از هر چیز، به جهتدهی راهبردی، ارتقای انگیزه و فراهمشدن بستر رشد نیاز داشت. اگرچه زیرساختهای موجود نیازمند تقویت، نوسازی و توسعهای همهجانبه بودند، اما همین فضای دستنخورده و پر از ظرفیت، فرصتی کمنظیر برای بازآفرینی فرایندها، ایجاد زیرساختهای مدرن و حرکت به سمت الگویی چابک و ارزشآفرین فراهم میکرد.»

طی دو سال حضور پورطاهری و تیمش و با حمایت و پشتیبانی معاون فناوری اطلاعات، ورق برگشت. آنها بازسازی همهجانبهای را آغاز کردند؛ از اصلاحات عمیق در زیرساختهای فنی گرفته تا بازنگری در ساختار نرمافزاری و اجرای پروژههای مدرن، از جمله راهاندازی یک سامانه نئوبانک که در آن شرایط دشوار، دستاوردی قابلتوجه محسوب میشد. روزی که پورطاهری بانک سرمایه را ترک کرد، آنها توانسته بودند در اغلب شاخصهای مرتبط با فناوری اطلاعات، جایگاهی قابلتوجه و رقابتی به دست آورند.
ارزش این تجربه برای پورطاهری در آن بود که برای نخستینبار، به معنای واقعی و با تمام ابعاد مدیریتی، هدایت یک تیم را از صفر تا صد بر عهده داشت: «این فرایند چنان پیوندی میان من و بانک ایجاد کرد که دلبستگی عمیقی به آن مجموعه پیدا کردم؛ دلبستگیای که از دل «ساختن» در شرایط سخت متولد شده بود.»
در همین سالها، فصل دیگری نیز به زندگی حرفهای پورطاهری افزوده شد: عضویت در هیئتمدیره «فنآوا کارت» که دو سال به طول انجامید. آشنایی با چهرههای برجسته این صنعت و درک قواعد بازی در شرکتهای PSP، تجربهای متفاوت بود که نگاه او را به اکوسیستم مالی کاملتر کرد.
نوینتک؛ ساختن یک شرکت فناوری از نقطه صفر
ورود پورطاهری به مجموعه اقتصاد نوین، بهعنوان بانکی معتبر و خوشنام که به توسعه و تقویت حوزه فناوری اطلاعات نیاز داشت، تجربهای متفاوت را برای او رقم زد. برای کسی که سالها پیش در بانک ملی پروژههایی مانند افتتاح حساب غیرحضوری و امضای دیجیتال را به سرانجام رسانده بود، رشد و بلوغ سریع فناوری اطلاعات در این بانک ضرورتی جدی به نظر میرسید. او در اینباره میگوید:
«برای بانک پیشرو و خوشنامی همچون اقتصاد نوین، ورود به عرصههای نوین فناوری اطلاعات و برداشتن گامهای تحولی در این حوزه، ضرورتی راهبردی تلقی میشد. یکی از چالشهای کلیدی در مسیر تحقق این اهداف، نبود یک بازوی اجرایی تخصصی و متمرکز در حوزه فناوری بود که بتواند پروژههای کلان را با سرعت، چابکی و انعطافپذیری لازم پیش ببرد. در آن مقطع، ظرفیتهای شرکت «نوینتک» محدود بود و فعالیتی در حوزه مورد اشاره نداشت. این موضوع، ضرورت تغییر ساختار، تقویت و توسعه نیروی انسانی و فعالسازی این ظرفیت بالقوه را برای تقویت زیرساختهای فناورانه بانک آشکار میکرد.»
این آغاز مسیری بود که پورطاهری از آن با تعبیر «ساختن، پیکسل به پیکسل» یاد میکند. در نوینتک هیچچیز برای آغاز فعالیتهای بازطراحیشده آماده نبود؛ از فضای فیزیکی گرفته تا جذب تکتک نیروها و تدوین راهبردهای درآمدزایی، همهچیز باید از نو ساخته میشد. او برای پیشبرد این مسیر دشوار، به همراهی افرادی نیاز داشت که علاوه بر تخصص، از روحیه ریسکپذیری و مرام حرفهای برخوردار باشند. او میگوید: «این تیم با حمایت مدیران ارشد توانست در مدتی کوتاه، نوینتک را از شرکتی با شرح خدمات محدود به مجموعهای تبدیل کند که امروز نهتنها ساختار و پروژههای بزرگی دارد، بلکه به مقصدی جذاب برای متخصصان حوزه فناوری تبدیل شده است.»
از توسعه خدمات بانکی تا معماری سبک زندگی نوین
پورطاهری مأموریت نوینتک را در قالب مفهوم «سبک زندگی نوین» بازتعریف کرده و در پی تحقق ایده بانکداری نامرئی یا Invisible Banking است. در این نگاه، هدف اصلی حذف اصطکاکهای سنتی و پیچیدگیهای فرایندی در تعامل مشتری با بانک است؛ بهگونهای که خدمات مالی بهطور ارگانیک و در قالب لایهای پنهان اما پویا، در تار و پود فعالیتهای روزمره مشتریان ادغام شوند. در واقع، بانک باید به لایهای پنهان اما کارآمد در زندگی مشتری تبدیل شود. او توضیح میدهد: «نوینتک امروز همزمان در حوزه سرمایهگذاری خطرپذیر یا VC فعال است و نقش موتور محرک توسعه نرمافزاری بانک را نیز بر عهده دارد.»
پورطاهری معتقد است با وجود تمام سختیهای پشتسرگذاشتهشده، نوینتک هنوز در ابتدای راه قرار دارد و مأموریت اصلی آن برای پیوند زدن فناوری با لایههای عمیق زندگی مردم، تازه آغاز شده است.
مدیریت فناوری میان فشار پروژهها و خلق ارزش اقتصادی
مدیرعامل نوینتک معتقد است بیشترین انرژی و استرس یک مدیر فناوری اطلاعات صرف مدیریت منابع انسانی میشود و چالش بعدی نیز مدیریت انتظارات زمانی و تغییرات پیدرپی است: «در فضای رقابتی صنعت بانکداری، مدیریت زمان و سرعت عرضه به بازار یک الزام است؛ به همین دلیل، پروژهها باید در کوتاهترین زمان ممکن به مرحله بهرهبرداری عملیاتی برسند. در چنین شرایطی، سازمان همواره با حجم بالایی از اولویتهای همزمان و پروژههای با فوریت بالا مواجه است.»
اما بیشترین لذت برای او زمانی شکل میگیرد که تلاشها به خروجی مالی و کسبوکاری منتهی شوند: «وقتی پروژهای مانند پلتفرم بانکداری باز را برای اولین بار در بانک اقتصاد نوین عملیاتی کردیم و این پلتفرم در بازهای کوتاه به مسیری سودآور برای بانک تبدیل شد، واقعاً خوشحال شدم. از نظر من، این همان ارزش فناوری اطلاعات در یک سازمان است.»
مهاجرت نیروی متخصص و ضرورت جانشینپروری در سازمانها
فرار استعدادها و مهاجرت نیروهای متخصص، موضوعی است که پورطاهری نیز ناگزیر آن را تجربه کرده است. او معتقد است مهاجرت به دو شکل اتفاق میافتد: یکی مهاجرت به خارج از مرزهای کشور و دیگری، مهاجرت و جابهجایی میان شرکتها. او با نگاهی واقعگرایانه، راه مدیریت این وضعیت را چنین توضیح میدهد: «چرخه مهاجرت یا خروج نیرو همواره وجود دارد و تنها میتوان آثار آن را مدیریت کرد. جانشینپروری، چرخش شغلی و پرورش نیروهای جایگزین، راهی برای بقای سازمان است، نه ابزاری برای متوقف کردن مهاجرت.»
او درباره کوچ بینشرکتی، با جدیت بیشتری بر اهمیت فرهنگ رقابت تأکید میکند: «افرادی که صرفاً با پیشنهاد حقوقهای غیرمنطقی جذب میشوند، دوام نخواهند آورد. باید عادلانه رقابت کرد، نه با مختل کردن بازار کار؛ بهگونهای که یک سرمایه انسانی به دلیل نارضایتی از وضعیت موجود در یک سازمان یا با هدف پیشرفت، تصمیم به ترک آن مجموعه بگیرد، نه بهواسطه وسوسه دریافت حقوقی غیرمعقول از سوی رقبا.»
آینده فینتک ایران؛ روشن اما نیازمند عبور از مسیرهای دشوار
وقتی از پورطاهری درباره آینده فینتک در ایران میپرسیم، واقعگرایانه اما امیدوارانه صحبت میکند: «صحبتکردن درباره آینده در شرایط فعلی بسیار دشوار است. به نظر من، درباره آینده شاید نهایتاً بتوان از فردا یا پسفردا حرف زد. یک سال پیش، حتی بدبینترین افراد نیز نمیتوانستند هیچیک از اتفاقاتی را که طی یک سال گذشته رخ دادهاند، پیشبینی کنند. اگر به فینتک و حوزه فناوری مالی و بانکی اجازه داده شود همان مسیری را طی کنند که در دیگر نقاط جهان پیموده شده است، قطعاً آیندهای سرشار از فرصتهای خوب خواهند داشت. منظور از فراهمشدن این امکان آن است که شرایط حاکم بر اکوسیستم مالی و فناوری و همچنین رویکرد رگولاتور، زمینه حرکت این صنعت را فراهم کنند. در چنین شرایطی، فینتک همان مسیر مشخصی را طی خواهد کرد که در دیگر نقاط جهان وجود دارد و این صنعت بهتدریج راه خود را پیدا میکند و مسیر پیشرفتش را میسازد؛ مشروط بر آنکه سدی در برابر آن قرار نگیرد.»
پورطاهری برنامهها و اهداف نوینتک را ابزاری برای تحقق «سبک زندگی نوین» میداند و معتقد است میتوان بهگونهای عمل کرد که بانک اقتصاد نوین تا سالها به تیم و شرکت خود افتخار کند: «امیدوارم بتوانیم با توجه به برنامهریزیهای انجامشده، کاری کنیم که بانک اقتصاد نوین سالهای طولانی در مسیر خلق ارزش پایدار و بازآفرینی تجربههای نوین برای ذینفعان گام بردارد. با حمایت مدیریت ارشد بانک و رویکرد ایشان در حوزه رشد و توسعه بانکداری خرد در کنار بانکداری شرکتی، آینده را بسیار روشن و حتی فراتر از روشن میبینم. به نظر من، نوینتک بهعنوان یکی از مؤلفههای مسیر ترسیمشده در بانک اقتصاد نوین، میتواند نقشی بسیار مؤثر ایفا کند و سهم مهمی در شکلگیری این آینده روشن داشته باشد.»
واقعبینی؛ توصیهای برای مدیران و کارآفرینان در روزهای بیثبات
پورطاهری وقتی درباره توصیه خود به مدیران و کارآفرینان جوان صحبت میکند، بیش از هر چیز بر اهمیت واقعبینی تأکید دارد. به باور او، بسیاری از افراد در ابتدای مسیر کارآفرینی، تصویری بسیار آرمانی از موفقیت دارند؛ تصویری که در آن، مسیر رشد سریع و بدون مانع به نظر میرسد. اما به گفته او، واقعیت دنیای کسبوکار معمولاً پیچیدهتر از چنین تصوری است. او میگوید:
«به نظر من، این توصیهها باید متناسب با هر مقطع زمانی باشند. امروز که با شما صحبت میکنم، توصیهام به هر کسی که میخواهد وارد حوزه کارآفرینی، فناوری یا مالی شود، این است که برنامهریزی و سرمایهگذاری بلندمدت انجام ندهد.»
او اضافه میکند: «شاید یک سال پیش توصیه دیگری داشتم و میگفتم وارد شوید و با قدرت پیش بروید، اما اکنون به نظر من، توصیه عقلانی این است که سرمایهگذاری شخصی هنگفت و بلندمدتی انجام نشود. این توصیه من به کسی است که بهتازگی میخواهد وارد حوزه فینتک شود و ایدهای در ذهن دارد. البته این به معنای بازدارندگی نیست و نباید باعث شود فرد کار خود را آغاز نکند؛ بلکه پیشنهاد من این است که با مقیاسی کوچک و هدفگذاریهای کوتاهمدت حرکت کند. حتی ما در نوینتک، بهعنوان یک شرکت VC، از چنین افرادی حمایت میکنیم و به آنها کمک میرسانیم. اما اینکه فرد بر مبنای یک ایده، سرمایهگذاری هنگفتی انجام دهد و برنامهای چهار یا پنجساله برای آینده تدوین کند، در شرایط فعلی توصیه من نیست.»